تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
دوشنبه 30 مرداد1385
مردم کجا مردم می شود!

دوست عزيزم آقاي سید حسین معروف که وبلاگ مهر را مي گرداند در آخرين نوشته اش به بررسی کوتاهی از مقاله «سیّد حسن تقی زاده،سه زندگی در یک عمر» اثر دکتر همایون کاتوزیان پرداخته است  که جاي خواندن دارد.

من صرف نظر از ديدگاه مخالف يا موافق خودم در مورد تقي زاده دو نکته از آن نوشته را گزنده يافتم و لازم ديدم در باره آن نکته اي بگويم.البته اين مطالب از آن کتاب است و نه آقاي معروف و روي سخن من هم با کتاب است.

 

دونکته می نویسم.یکی در مورد این بخش از نوشته که مردم ايران خالقان فجايع تاريخ اين سرزمين مي داند و معتقد است افراطي گري ملت ايران سبب ایجاد مشکلاتی برای کشور بوده است:

"اهمیت موضوع فقط در ارتباط با زندگی تقی زاده و فاجعه ی ِ شوستر نیست ، بلکه به ویژه در ارائه نمونه ای از افراطی گری ملّت ایران است که همواره با رد هر گونه مصالحه برای خود فاجعه آفریده و از آن درسی نگرفته است"

من از نويسنده اين مطلب مي پرسم: ملت ایران چه کاره بوده اند  که بايد مقصر باشند؟این ملت کجا مورد پرسش واقع شده اند که خوب و بد خود را انتخاب کنند؟در کجای تاریخ ایران سراغ دارید که ملت ایران برای آغاز یا پایان جنگی مورد پرسش واقع شده باشند؟

زماني مي شود مردم يک سرزمين را براي ارتکاب عملي مورد سرزنش قرار داد که آن ها در يک انتخابات آزاد و با اختيار و آگاهي کامل آن روش را برگزيده باشند.اگر ديگران تصميم گرفته باشند، بايد ملت، هم تاوان اين تصميم را بدهد و هم مسئوليت آن را در برابر تاريخ بر عهده بگيرد؟مردم فقط پای صندوق های رای شکل می گیرد.مردم مثلا برای مقاومت در برابر خواست روسیه برای اخراج شوستر کجا تصمیم گرفته اند.حتما خواهند گفت مجلس به جای مردم و باز باید پرسید آیا مردم عموما در تشکیل مجلس نقش داشته اند؟

در این جا می خواهم این را بگویم که خالقان فجایع، مردم نیستند بلکه جاهلان یا جبارانی هستند که اتفاقا چون از رای و نظر مردم بیزار اند ، خود و کشور را به مهلکه می اندازند. 

 

و نکته دوم در مورد این فرمایش مرحوم تقی زاده که در دوره بازنشستگي او بر قلم خود جاري ساخته است:

 

...«اغلب بلکه نزدیک به تمام ایرانیان سست عنصر و مُذبذب و مُداهن و متملّق و با تعارف و موافق ِ مقام حرف زن و دروغگو و اهل تقیّه  و مدارا و به اصطلاح خودشان اهل پُلتیک هستند و هر روز به حسب مقام دارای یک عقیده که در حُکم آن روز غلبه دارد می باشند.... و دایم مشغول دسایس و اسباب چینی و کار شکنی و آنتریک اند.»

این زبان، زبان جباران ناکام است.زبان سلاطین از تخت فروافتاده است.زبان کسانی است که فقط مردم را برده خود می خواسته اند و گرداگرد ایشان همواره مردمان پست بوده اند.شک نیست که برخی مردم پست و خوار زندگی می کنند اما اندک اند و همینان اند که سلاطین جبار را می فریبند و بر اکثریت مسلط می کنند و ترویج ستم می کنند.

عموم مردم، اندیشمند و بزرگ اند و تلاش می کنند با مسالمت و آرامش جباران را به راه آورند و دست آن ها را از ستم باز دارند.اینان سرانجام حاکم جبار را فرو می کشند و حاکم عادل می گمارند اما همواره به دلیل درندگی قدرت! باز به حاشیه می روند تا بار دیگر به امیدی...

رجوع به عقل جمعی یا مشارکت دادن مردم در قدرت از طریق انتخابات آزاد آرزوی همواره مردم ایران بوده است.اگر امور مردم به عقل جمعی سپرده می شد، ایمان بیاوریم که میزان زیان و کاستی ها کاهش می یافت و جامعه به سمت بهبود می رفت،این تجربه محتوم بشر است و یک گمانه نیست.به تجربه ثابت شده که جوامع مردم سالار به سوی نیکبختی می روند و جوامع تحت سیطره حاکمان جبار، راه انحطاط می پیمایند.

افسوس که ما فرا گرفته ايم همواره به سرزنش خويشتن بپردازيم.

+ [لینک]
شنبه 28 مرداد1385
پوزش از دوستان و تسلیت به یک دوست
با عرض پوزش، من در مسافرت کوتاهی هستم و نمی توانم به دوستانی که در این چند روزه به وبلاگ من سرزده و کامنت هایی گذاشته اند ، پاسخ بدهم.

هنگام آغاز سفر می خواستم بنویسم" من با خانواده سفر می روم در حالی که برخی دوستان و خانواده هایشان در رنج اند، به ویژه دوست عزیزم سید علی اکبر موسوی!"اما متاسفانه نرسیدم این یادداشت را بگذارم.

 یک روز از سفرم گذشته بود که شنیدم پدر آقای موسوی درگدشته است و اجازه نداده اند از زندان خارج شود و به تشییع پدرش بیاید.

از همین جا به دوست عزیزم که بی گناه در بند است تسلیت می گویم و و امیدوارم روان آن پیرمرد که در روزهای آخر زندگی از اهانت و ناسزا و انتظارهای کشنده بر بارگاه اوین! بی نصیب نماند شاد باشد و به همه آنانی که اسباب رنج این پیرمرد را فراهم آوردند و هراس از آزادی موسوی را تا این اندازه نشان دادند می گویم یک بار خود را خوب بنگرند و ببینند از دین و آزادگی چه اندازه بهره دارند... 

+ [لینک]
دوشنبه 23 مرداد1385
باز هم من و آيينه!

 

خودم هم اين روزها از پرداختن به آيينه جنوب و آن بحث ها خسته ام و اصولا از اين که در باره خودم بخواهم حرف بزنم فراري ام.خدا رحمت کند دوست عزیزم شادروان محمد حسن رضائیان را که با آقای قیصی زاده مصر بودند برای من جلسه مثلا تقدیری در پایان نمایندگی ام بگذارند و من گفتم راستش نمی توانم جایی بنشینم که از من تعریف کنند.وقتی یک کلمه بیش از خودم راجع به من بگویند عرق می کنم و از خودم و مردم خجالت می کشم.اما چه کنم به قول تنگسيرا:"گپ گپ مي کشه دنگرو او"سوالي مي شود و پاسخي مي خواهد.اين فضاي مجازي هم که متر و مفتي و شحنه ندارد.مي نويسي و مي خوانند، همين!

در پاسخ خودم دردي نهفته است و آن درد سبب شد اين گفت و باز گفت را که در نظرات اینترنتی نسیم جنوب آمده اين جا بياورم:

 

*من پیش از کاندیداتوری قصد خروج از بوشهر و ورود به کار چاپ و نشر در شیراز داشتم این را همه دوستانم می دانند.من می خواستم از انتشار هفته نامه فراتر بروم اما آن قدر احضار ها و اذیت ها در روحیه ام اثر گذاشت که شبی بار گشودم، معاملاتم را در شیراز فسخ کردم و کمر مبارزه بستم،این را با هیچ کس در میان نگذاشتم و روز و ساعت آخر نام نویسی به فرمانداری رفتم و کاندیدا شدم.عصر همان روز شب شعری در مجتمع فرهنگی هنری بوشهر برگزار شد و دو تن از کاندیدا ها که آن جا بودند پیش من آمدند و درخواست همکاری داشتند و نمی دانستند که من هم کاندیدا شده ام.

روز نام نویسی فرماندار وقت از من پرسید ؛چطور شد یک باره تصمیم گرفتی و بدون مقدمه وارد شدی.تا انتخابات هم کمتر از دو ماه وقت است؛ گفتم آقای فرماندار من فقط تصمیم گرفته ام دو ماه با مردم حرف بزنم و خانه به خانه و ده به ده و شهر به شهر رویاروی، آنچه می خواهم بگویم و بعد از آن هم هرچه بادا باد!


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
شنبه 21 مرداد1385
اين شفاف سازي هم مبارک!
امروز مشقی محافظه کارانه نوشته ام.دیروز یکی از خوانندگان وبلاگم کامنتی گذاشته و نوشته بود:ای جوان هایی که امروز با دادفر و آیینه جنوب آشنا می شوید باید بدانید که این نشریه در دوم خرداد و پیش از آن چه بوده است و بعد توصیه کرده بود بروید و آرشیو این نشریه را بخوانید.چون هیچ سندی ارائه نکرده بود گفتم امروز چیزی بنویسم که بردارد و بگردد و بگوید: این هم سند محافظه کاری دادفر!

اين شفاف سازي هم مبارک!

به بهانه تقديم لايحه نظام جامع انتخابات به مجلس شوراي اسلامي

         

لايحه "نظام جامع انتخاباتي" با ١٠ فصل و ١٦٠ ماده تنظيم شده و در آينده نزديک در مجلس شوراي اسلامي مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت.در مواجهه با اين لايحه برخي سياسيون و نظريه پردازان سياسي اصلاح طلب موضع سخت گرفته اند و حتي آن را لايحه انتصابات خوانده و تصويب آن را مساوي فاتحه بر انتخابات در جمهوري اسلامي دانسته اند.من به اين قانون نگاه متفاوتي دارم  که ممکن است خوشايند دوستان اصلاح طلب نباشد اما مانند ديگر موارد مي نويسم.مهم اين است که خودم راضي ام!

در مجلس ششم بارها پيش آمد که وقتي قصد اعتراض به تخلفاتي از قانون يا نقض حقوق شهروندان داشتيم، از برخي نمايندگان و دوستان تصميم گير مي شنيديم که حکومت حساب و کتاب دارد و راه و روش مخصوص به خود دارد.حکومت نمي تواند امور خود را به کوچه و خيابان واگذار کند.مصالح مردم بر مصالح فرد ارجح است و اگر روزي فرد يا افرادي هم فداي حکومت شوند چون نفع عام در بردارد، پسنديده است.

    


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
چهارشنبه 18 مرداد1385
زن، شعر، مشروطه

 ايرانيان كه فرّ كيان آرزو  كنند          بايد نخست كاوه خود جستجو كنند

 

      مشق امروز مروري بر كتاب "انديشه‌نگاران زن در شعر مشروطه" نوشته خانم دکتر روح‌انگيز كراچي است.باز هم در این جا سخن از مشروطه است.چند شب پیش در مهمانی مختصری یکی از خانم های حاضر از من پرسید ماجرای این همه توجه به مشروطیت چیست و به قول ایشان:"تلویزیون مشروطه،روزنامه ها مشروطه،سایت ها مشروطه..." گفتم: "برای بعضی دردی! است و برای بعضی دکانی!!"

                                      ***

       يكصدمين سال مشروطيت فرا رسيده است و اين رويداد بزرگ تاريخ ايران هنوز مورد بررسي‌هاي تازه قرار مي گيرد و تحليل‌هاي جديد گاهي آغشته به درد غربت و گاهي سرشار از اعتراض و نقد تند گذشته ايران است و برخي نيز اميد به تحقق اهداف جنبش مشروطه را درخواننده پديد مي‌آورد.

       نقش زنان در حركت عدالتخواهانه مشروطه كمتر مورد بررسي قرار گرفته و البته بديهي است كه در تاريخ مذكر ما بسياري از مذكرها هم در سايه بزرگترها گم شوند چه رسد به اينكه جايي براي مونث‌ها باقي بماند.

  


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
سه شنبه 17 مرداد1385
17 مرداد و کشیدن پرده بر آیینه...

 

امروز 17 مرداد است.روز خبرنگار .این روز را به همه خبرنگارانی که هنوز روزنامه هایشان توقیف نشده باید تبریک گفت.

4 سال پیش در چنین روزی روزنامه "آیینه جنوب" را توقیف کردند.آیینه ۸ سال در بوشهر منتشر شد و هنوز 8 روز از انتشار روزانه در تهران نگذشته بود که حکم قاضی مرتضوی رسید و بر آیینه پرده کشیدند.

از آن روز تا امروز آیینه در اردوی پر شمار توقیفیان است و در انتظار بازگشت روز می شمارد.گر چه در آن اردو هم نهیب می شنود که چرا بی تابی؟بازگردیم که چه کنیم؟ همین جا بد نمی گذرد.بگذارید وقتی برگردیم که پرده دار رفته و شمشیر از بریدن مانده باشد.

به هر روی اصحاب آیینه را درودی از من به یادگار بماند تا بعد...

  

+ [لینک]
یکشنبه 15 مرداد1385
بي کس،غريب،بي نوا....وطن

دیروز به مناسبت سالروز تولد مشروطیت، گروهی در مجلس شورا و گروهی در مجاورت کاخ نیاوران مراسمی برگزار کردند.من به دومی دعوت شده بودم و در جلسه عصر هم عضو هیئت رئیسه بودم.از آن مراسم و مشاهداتم گزارشی می نویسم و روی وبلاگ می گذارم.فقط بگویم که وقتی وارد سالن شدم از دوری راه محل اجلاس شکوه کردم و به دوستان گفتم شما باید بزرگداشت مشروطیت را در سالن رازی برگزار می کردید که مجاور بزرگراه شیخ فضل ا... نوری بود نه این جا!

 برای خالی نبودن عریضه معرفی کتاب نسیم شمال را که اعتماد ملی چهار شنبه پیش چاپ کرده می خوانید:

*

        ادبيات مشروطه، ادبيات اعتراض است، اعتراض به خود،اعتراض به حکومت و اعتراض به اجانب.شاعران و نويسندگان اين دوره با قلم خويش به نبرد با خرافات، باورهاي غلط اجتماعي،بيداد حکومت و دخالت هاي اجانب رفته اند.

         اديب الممالک با زباني نرم و آرام، عارف و عشقي و فرخي با زباني تند و تيز و  گاهي خيلي خشن، بهار با زباني خردورزانه و سيد اشرف با زباني غير مستقيم و سرشار از طنز و فکاهي به رسالت ميهني و ديني خود پرداخته است.

         سيد اشرف الدين در قزوين زاده شده و در رشت پرورش يافته و مبارزات اجتماعي-  فرهنگي خود را همان جا آغاز کرده و شش سال پس از وقوع مشروطه، رخت به پايتخت کشيده است.

        سيد، هفته نامه نسيم شمال را همزمان با وقوع انقلاب مشروطه در رشت منتشر کرد و به نشر افکار آزادي خواهان پرداخت.پس از بمباران مجلس و آغاز استبداد صغير، نسيم شمال هم توقيف شد و پس از فتح تهران توسط مجاهدين دوباره منتشر گرديد.


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
یکشنبه 15 مرداد1385
آيا ما هيچ کاري نکرده ايم؟

 باز هم یک گفتگوی بین من و آقای سجادی در سایت نسیم جنوب .شاید خواندن این گفتگو های محلی برای کسانی که خارج از بوشهر زندگی می کنند خسته کننده باشد اما این ها بازگویی دردهای مشترک است.اگر دقت شود، هم پرسش ها همگانی است و هم پاسخ ها.

 

سجادی:

              آقای دادفر با عرض معذرت بنده نمی خواستم شما را ناراحت کنم با گفتن اصلاح طلب حکومتی. در هر صورت اين اصطلاحی است برای کسانی که با سازوکارهای حکومتی سعی در اصلاحات داشتند. البته به نظرمن تلاش شما در راه اصلاحات از بسياری از اپوزيسيون درون کشور و بیرون از حاکمیت که برای اصلاحات تلاش ميکردند زيادتر و موفقتر بود. در هر صورت سوال من همچنان باقی است که چرا شماها در دورانی که در درون حکومت بوديد برای تقويت حوزه عمومی کاری نکرديد؟ چرا به طور جدی به اين مسئله پرداخته نشد؟ اصلاح طلبان درون حکومت از جمله دولت و نمايندگان هيچ کارنامه موفقی در ارتباط با تقويت حوزه عمومی ندارند؟ مطبوعات و احزاب که دو بازوی تقويت حوزه عمومی هستند در دوران آنها نتوانستند نهادينه شوند و با موفقيت به کار ادامه دهند. سازمان های جوانان به بازی گرفته شدند. زنان فراموش شدند و جوانان رها شدند. اگر ميتوانيد يک نمونه را از اقداماتی که توسط اصلاح طلبان درون حکومت در جهت تقويت حوزه عمومی تا به نتيجه رسيدن آن ذکر کنيد ممنون ميشوم.


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
چهارشنبه 11 مرداد1385
تعطيلی نرم نشریات!!

*پرسش و پاسخي بين من و آقاي سجادي  در صفحه نظريات هفته نامه نسيم جنوب درج گرديد که براي دريافت نظريات دوستان متن آن را در اين جا مي آورم:

× پرسش:

سجادی: آقای دادفر توجه شما برای اينکه بايد برای پيشرفت به سوی دموکراسی، حوزه عمومی را در ايران تقويت نمود حرف درستی است اما از سوی شما پذيرفته نيست. چند روز پيش سردبير نسيم جنوب مقاله ای نوشته بود در خصوص در حاشيه بودن بوشهري ها که در آن به صراحت ذکر شده بود که در دوره اصلاحات کمترين توجه از سوی دولت اصلاح طلب به مطبوعات استانها شده است. همه ميدانيم که اکثر نشريات استانی خصوصا در استان بوشهر حامی اصلاحات بودند و برای اصلاحات کار ميکردند. اما اصلاح طلبان دولتی از جمله شما به عنوان نماينده مجلس هيچگونه کاری برای تقويت اين گروه که در حوزه عمومی فعاليت ميکردند نکرديد.


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
سه شنبه 10 مرداد1385
اکبر محمدی درگذشت!
ما بهترین شمارندگانیم...

اکبر محمدی در زندان اوین در گذشت.خبرها به همین سادگی می آیند و می گذرند و ما شمارندگانیم. می شماریم و با هر رفته ای یک مهره تسبیحمان را می اندازیم پایین و صدایش را به خاطر می سپاریم تا کاری کرده باشیم.

سال های ۷۹ و ۸۰ که هنوز اجازه می دادند به ملاقات زندانیان اوین بروم و از حال و روز آن ها برای کمیسیون اصل ۹۰ گزارش بیاورم چند بار پیش آمد که توانستم به بند آموزشگاه که سیاسی ها آن جا نگهداری می شدند بروم.

 


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
دوشنبه 9 مرداد1385
آيينه اي که هرگز نمي شکند!

این یادداشت را برای هفته نامه پیغام بوشهر نوشته ام و بنا است به همت آقایان هوشمند و معتمد روز سه شنبه ۱۰ مرداد در صفحات ویژه آیینه چاپ شود. 

 

آيينه جنوب روز ١٩ اردي بهشت ماه ٧٣ پس از يک سال و چهار ماه دوندگي از هيئت نظارت بر مطبوعات اجازه نشر گرفت و در ١٠ مرداد همان سال منتشر شد. ٨ سال در بوشهر منتشر شد و روز ١٠ مرداد ٨١ به صورت روزانه در تهران انتشار خود را پي گرفت.

هنوز در تهران پا نگرفته بود که پس از انتشار ٧ شماره به حکم قاضي مرتضوي توقيف موقت شد.توقيف آيينه در روز ١٧ مرداد بود.اين روز ، روز خبرنگار است.من در سال ٨٠ هم در چنين روزي دادگاه علني داشتم و در خلال محاکمه خود شاهد بودم که روزنامه همبستگي را توقيف کردند.

به هر روي روزهاي ١٠ و ١٧ مرداد براي من خاطره انگيز است.

       من نمي دانم امروز که نشريه وزين پيغام مي خواهد از آيينه يادي کند چه بنويسم.من اين روزنامه را مثل فرزندي دوست داشتم و سعي کردم تا مي توانم آن را سالم نگه دارم اما در سال ۷۸ مجبور شدم براي مدتي از آن فاصله بگيرم و پس از نمايندگي هم آن را به آقاي منصور نژاد سپردم که امين بود و از من کاردان تر و بهتر.


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
شنبه 7 مرداد1385
همه چيز را همگان سازند و...

 مطلب امروز من پرسش و پاسخي است در سايت نسيم جنوب که بين من و دوستي که خود را يدا... معرفي مي کند رخ داده.يدا... هرکه باشد فرقي نمي کند مهم پرسشي است که او دارد.

http://www.nasimjonoub.com/comments/?page=2

پرسش:

يدالله:...آقای دادفر نماينده ....مردم بوشهر در مجلس سرافراز ششم.

 باسلام در راستای مطلب پيشين شما که دولت نهم منتقد ندارد .پرسشی ازجناب عالی دارم .شکی ندارم که شما تاريخ را خوب خوانده ايد و خوب ميدانيد که هرگاه در اين کشور فضای باز سياسی ایجادشده گروهی از آزادی خواهان و و دلسوزان با همراهی عامه مردم .با حرکت های آزادی خواهانه و مترقی فضا را بضرر دولت و به نفع مردم تغيير داده اند مثلا انقلاب مشروطه پس از مرگ ناصرالدين شاه و پايان کار استبداد با بوجود آمدن فضای باز سياسی توسط مظفر الدين شاه که مردم او را مردی مهربان ميدانستند وبرای اولين بار مطلقه بودن قدرت در دست پادشاه را حذف و قدرت اورا مشروط به رای ونظر نمایندگان مردم در مجلس و احکام اسلام نمودند که اينکار باعث سقوط تدريجی سلسله قاجار گرديد .


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
شنبه 7 مرداد1385
براي سلامتي رضائيان دعا کنيم!

براي سلامتي رضائيان دعا کنيم!

 

حال دوست عزيزم محمد حسن رضائيان روز به روز وخيم تر مي شود و از دست من و ما هم گويا کاري برنمي آيد.

شايد در بوشهر آقاي رضائيان را تنها به معلمي و مديريت اداري و آموزشي اش بشناسند اما من بيشتر به قرابت فکري با ايشان و يک دوره تلاش سياسي موفق نظر داشته و دارم.


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
پنجشنبه 5 مرداد1385
نگهبانان باغ میهن!

نگهبانان باغ میهن!

 

 

پنجم مرداد هم گذشت و من شوربختانه فرصت پیدا نکردم یادبودی شایسته برای چند دوست شهیدم که در این روز جان باخته بودند بنویسم.

 

سال ۱۳۶۰ در روز ۵ مرداد دوستانم جعفرهاشمی و جلال محمدی در عملیات فتح کرخه کور شهید شدند.جلال و جعفر دانش آموز بودند.جلال سال چهارم دبیرستان بود و جعفر هم درست یادم نیست.هر دو بچه محل ما بودند:باغ زهرا!

 

عملیات آزاد سازی کرخه کور را که جبهه ای مقابل کوت شیخ و در حومه حمیدیه بود نیروهای چمران انجام دادند.این عملیات پس از آزادی تپه های ا... اکبر از عملیات های موفقیت آمیز ستاد جنگ های نامنظم بود. فرماندهی بچه های بوشهر را هم شهید علیرضا ماهینی بر عهده داشت.

 

 

 


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
سه شنبه 3 مرداد1385
یاد شاملو

  يادگاري جاودانه، بر تراز بي بقاي خاك!ا

           

 دوم مرداد،سالروز درگذشت شاملو بود.لازم نيست من براي شاملو زياده نويسي کنم.او خنياگر سرود انسان بود،همچون حافظ و بگذاريم بگذرد تا بدانيم:  شاملو و حافظ يک متن بودند با دو ترجمه.

 در اين جا تنها خواستم ازاو يادي کرده باشم . به احترام نام او، دوشعرش را مي آورم که با هم بخوانيم.شعر اول " بودن" که ورد دوران نوجواني ما بود و شعر دوم "مرگ ناصري" است که من با الهام از اين شعر، "العاذر نباشيم" را نوشتم و ماجراها کشيدم."العاذر" نماد  بي دردي و بي وفايي است .او که با دم عيسي زنده شده ، در صف تماشاگران ايستاده و بر صليب رفتن زنده کننده خود را مي نگرد و...:

 

بودن

گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم، اگر فانوس عمرم را ، به رسوائي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه بن بست
 
گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه
يادگاري جاودانه، بر تراز بي بقاي خاك!


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
یکشنبه 1 مرداد1385
چرا نبايد همانگونه که مي گوييم، بنويسيم؟!

 ابتدا اين متن را بخوانيد:
 

   " چرا بايد روزنامه نگاران به جنگ زبان مادری بروند؟  

   شيوه محاوره ای نوشتن، در وبلاگ ها مُد شده است. يعنی افعال به همانگونه كه مردم در خيابان و تاكسی و اتوبوس آن را صرف می كنند در بسياری از وبلاگ ها صرف می شود. اين كار نه بر زيبائی و شيوائی نوشته می افزايد و نه كمكی به فهم راحت تر مطالب می كند. نخستين و خطرخيز ترين نتيجه آن كشيدن آجر از زير پای فارسی است. اگر اين شيوه نگارش در كشور جا بيفتد، فردا خواندن متون و بويژه شعر فارسی برای نسل نوجوان كشور با اشكالات جدی همراه خواهد شد.

 حتی اگر بتوان، با اين بهانه و شايد دليل كه وبلاگ نويس ها نويسنده نيستند و آماتورند، بر اين كار چشم پوشيد، چطور می توان اين غفلت عده ای روزنامه نگار را ناديده گرفت؟ اينها كه داعيه نويسندگی دارند و نويسنده نيز هستند چرا؟ "    به نقل از پيک نت

 و اما: 

زبان وسيله انتقال پيام است.اين اولين تعريفي است که از زبان مي شود و شايد کامل ترين.اقوام و مردم سرزمين هاي مختلف بنا به ذوق خويش و به اقتضاي کام و دهان و دندان خود و متناسب با ابزار کار و توليد اشارات،آواها و الفاظ آفريده اند تا بتوانند خواسته ها، انديشه ها و احساس خود را به همديگر برسانند.

        


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]