
***********
نمي دانم اين چه رسمي است در مملکت ما که هر که از قدرت افتاد يا هر که از چشم حکومت افتاد ، تمام نيکي هايش تبديل به بدي مي شود و جامعه ي بيچاره! از او حذر مي کند.اگر کسي از چشم حکومت بيفتد نه تنها کار به او نمي دهند، نه تنها نانش را آجر مي کنند بلکه حتي مثلاً در صف سينه زني هم -هر چند سينه زن خوبي باشد- نمي گذارند بيايد صف اول! بند دمام را هم اجازه نمي دهند به گردن بيندازد و به ياد امام حسين (ع) چوبي بر پوستي بنوازد!
شرق و نامه توقيف شدند و حافظ و خاطره لغو امتياز!
اين هم از خبرهاي بد اين روزها! نزديک به يک قرن است که مطبوعات در ايران به چنين وضعي مبتلاست.در پي چاپ يک کاريکاتور،مقاله،شعر و يا اظهار نظري نشريه توقيف و يا لغو امتياز مي گردد.اين رفتار اختصاص به جمهوري اسلامي ندارد و پيشينيان نيز چنين مي کرده اند.
..................
***
آنچه خانم الهام بر زبان آورده نقل محافلي است که به اين طيف تعلق دارد.دشمن خدا و رسول بودن اصلاح طلبان ، حرف تازه اي نيست.نفوذي و بلند گوي دشمن بودن تهمت تازه اي نيست."اصلاح طلبی برنامه برون مرزی است و اصلاح طلبان وابستگان یا مزدوران فكری و سیاسی آمریكا" آيا تنها از زبان خانم الهام برآمده يا سخني است که از همه تريبون هاي رسمي اين کشور بارها و بارها تکرار شده است.
****
اگر امروز ما هم بگوييم بايد دهن آقاي مصباح را بست چون با امام مشکل داشته و يا خانم الهام را ساکت کرد و يا با مخالفان دو دولت قبل به قهر برخورد کرد چگونه مي توانيم خود را انسان هاي دمکراتي بدانيم که مي خواهند مروج دمکراسي باشند؟ و اگر خود را دمکرات مي دانيم مرز بين ما و اقتدارگراها کجاست؟
تقدیم می کنم به روانشادان جهانبخش کردی زاده و رسول شوشتری که عاشقان ترانه های خیام بودند و دوست زنده سرزنده ام "حمید شاه ولی" که با ضرب و صدایش، به عیوق برمی شوم!
آنان که کهن شدند و اينان که نوند هر کس به مراد خويش يک تک بدوند
اين کهنه جهان به کس نماند باقي رفتند و رويم و ديگر آيند و روند....
********
گر می نخوری، طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می، می نخوری صد لقمه خوری که می،غلام است آن را
"خيام" سراينده رباعيات ماندگار، كيست؟ آيا همان "حجهالحق عمر خيامي" منجم و رياضيدان است و يا عمر خيام فيلسوف نيشابوري؟.....
به یاد آن خراسانی ساده دل که می خواست در روزهای آخر عمر به یاری هموطنان غریبش بشتابد و چه ساده می پنداشت عفریت مرگ امانش خواهد داد تا راندگانی را به میهن باز آورد.آن صدای آرام او را در گوش دارم که گفت :"من با کسی رفیقم که مرا در برگرداندن آن ها یاری خواهد کرد." او نمی دانست که مرگ -این منادی غربت- نخواهد گذاشت که این زبان ساده و این دست تکیده لرزان حتی یک غریب را از غربت بازآرد!
چهارم شهریور روز کوچ آن عاشق ساده دل بود.روانش شاد!
قاصدك
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري، باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك!
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار از اين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ!
كه فريبي تو. ، فريب!
قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم، خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند!
شيخ سعدي عليه الرحمه مي گويد:
"هندوئي نفت اندازي همي آموخت. حکيمي گفت: ترا که خانه نيين است ، بازي نه اين است"
حکيم به هندو گفت : تو که در خانه اي ساخته شده از ني زندگي مي کني نبايد بازي ات با نفت و آتش باشد!
هر روز خبرها را که مي خوانم اين گفته سعدي را از خاطر مي گذرانم و از خود مي پرسم آيا عذابي دردناک تر از اين هست که چندين نسل نفت انداز فقط آتش به کاشانه خود بياندازند و دم گرم هيچ حکيمي در آهن سردشان اثر نکند؟
روساي ما به همه جاي عالم سرک مي کشند جز به خانه هاي ويران خودمان و همه چيز را مي بينند جز آينده بي انجام خودمان.
ما بايد در ٢٠ سال آينده قدرت اول اقتصادي منطقه باشيم. اين صراحت "چشم انداز ٢٠ ساله جمهوري اسلامي" است.در يک تحليل اقتصادي خواندم که اگر اين نتيجه بخواهد به دست آيد بايد کشورهاي منطقه در رشد ٦ درصدي ٢٠ سال در جا بزنند و ما در خلال اين بيست سال رشد اقتصادي خود را که اکنون حدود ۴.۵ است به ٨ برسانيم!
اين در حالي است که چين و امارات به رشد دو رقمي رسيده اند و ترکيه و چند کشور عربي هم در حال جهش هستند.
پيش بيني اين تحقيق بيانگر آن بود که اگر وضعيت فعلي – صرف نظر از تحريم و جنگ و حوادث ديگر- ادامه بيابد ما در پايان چشم انداز از کشورهاي ضعيف!! منطقه خواهيم بود.
و اين مشتي است از خروار...



