
*آیا به هر شکل و به هر بهایی باید در انتخابات شرکت کرد؟پاسخ منفی به این پرسش علاوه بر وابستگی به شرایط خاص زمانی و مکانی،برای یک شهروند عادی آسان و برای یک حزب سیاسی بسیار مشکل است.
فرد می تواند حسب علاقه خود در هر انتخابی شرکت یا از شرکت در هر انتخابی سر باز زند و خود را برای انجام یا ترک عمل انتخاب، قانع کند اما یک حزب یا جریان سیاسی که موجودیت خود را در آفرینش نقش مثبت در انتخابات می داند نمی تواند از انتخابات بگریزد زیرا ممکن برای جای خالی خود در نهاد منتخب یا جای خالی خود در صحنه انتخابات بهایی را بپردازد که از توانش خارج باشد و یا مدت مدیدی تاوان این عدم حضور را بپردازد.
در انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی گروه های سیاسی اصلاح طلب از سویی به دلیل حذف کاندیداهایشان از گردونه انتخابات دلیلی برای حضور نمی بینند و از سوی دیگر موجودیت خود را در خطر می بینند و نمی توانند خود را قانع کنند که مشابه یک شهروند عادی تصمیم بگیرند و عطای انتخابات را به لقای آن ببخشند.
برخی دوستان از سرانجام کاندیداتوری من می پرسند و اگر چه به صورت خصوصی پاسخ داده ام اما این جا برای آگاهی دوستان می نویسم.من برای حوزه انتخابیه بوشهر،گناوه و دیلم کاندیدا شده بودم که توسط هیئت اجرایی به استناد بند 1 ماده 28 یعنی عدم التزام به اسلام و جمهوری اسلامی و بند 4 ماده 30 یعنی داشتن محکومیت در جرائم اقدام علیه جمهوری اسلامی رد صلاحیت شدم.اعتراضیه ای نوشتم که مقبول نیفتاد و دوباره توسط هیئت نظارت رد شدم.از اعتراض به شورای نگهبان هم صرف نظر کردم.
از هیئت های نظارت و اجرایی که بار و زحمت انتخابات و نمایندگی را از دوش من برداشتند سپاسگزارم.امیدوارم تعیین صلاحیت مرا به افرادی صالح تر از من سپرده باشند و این هیئت ها نیز بتوانند مجلسی بهتر از مجالس گذشته تشکیل دهند. والسلام
چه بنویسم؟
تنها آهی و افسوسی سهم من است!
در کنار آتشی که از تو و از کاروان تو در جانم می ماند می نشینم و به یادت قلم برمی دارم و می نویسم.می نویسم همان خاطراتی که تو بر آن تاکید داشتی که نوشته شود تا برای آیندگان بماند.
یادم نمی رود:"دادفر تو الان قدر این مذاکرات کمیسیون اصل نود رو نمی دونی.باید اینا رو نوشت و تو چن جا نگه داشت.اینا تاریخ سرزمینته پسر!"
رفتی! اما احمد آقا این سرزمین نفرین شده ما همیشه باید براش درس عبرت نوشت بدون این که این درس ها به کارش بیاد!
دهم بهمن ماه ،روز جشن آتش است،جشن سده! روزی که ایرانیان رهیده از نهیب چله بزرگ پیروزی خود را جشن می گرفته اند.
جشن سده را به هر تعبیر که بخوانیم تفاوتی ندارد.چه بگوییم به مناسبت یکصدمین روز زمستان برپا می شده و چه بگوییم پنجاه روز و پنجاه شب مانده به نوروز بوده است.به هر روی مردمی که توانسته اند با تمام تلاش خود و با تمام راز و نیازهایشان به پرودگار، خود را از سرمای کشنده نجات دهند و جان به در برند، اینک راست قامت در برابر دیو سرما آتش می افروزند تا این دیو مهیب را برای یک سال دیگر از دیار خویش بگریزانند.
ای کاش این سنت زیبا پابرجا بود و فردا مردم گرداگرد شاخه های گر گرفته و زبانه های آتش گرمابخش به پایکوبی می پرداختند تا آغازگر سالی بدون زحمت و ضربت سرما باشند.
***
*نوشته ای را که این جا می خوانید برای شب یلدای امسال نوشتم و هفته نامه نیمروز هم آن را چاپ کرد.در این زمهریر ما خودمان را این جوری گرم نگه می داریم برادر!
یلدای امسال هم گذشت
«یلدای» امسال هم گذشت، درازترین شب سال! اگر چه هیچ شبی دیر نمی پاید و در پی هر شبی، سپیده دمی می زاید اما باز نه شب از آمدن باز می ایستد و نه روز از زدودن شب! و این ناچار روزگار است!
«یلدا» اوج زورآزمایی شب است و روز، پیروز این میدان...




