تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
دوشنبه 17 تیر1387
پهلوان یا مردی کاردان...

چند روز پیش در وبلاگم نوشتم که باید پیش از آن که اصلاح طلبان به فکر کاندیدای مشخصی باشند به سوی یکپارچگی بروند و پس از تعیین برنامه های خود کاندیدای واحدی را معرفی کنند.برای رسیدن به اتحاد هم پیشنهاد کردم یکی از این سه تن:مهندس موسوی،آیه ا... صانعی،سید حسن خمینی یا هر سه وارد شوند و گروه ها و چهره های شاخص اصلاح طلب را صلح و صفا دهند و متحد کنند.

این نظرم را علاوه بر آن که در وبلاگ نوشتم در جلساتی هم بیان کردم و فواید آن را توضیح دادم اما الحمدلله چون فواید تفرقه افزون تر است و ما ایرانیان ارجمند را برای انشعاب و تفرقه و منم منم آفریده اند انگار در باید بر همان پاشنه ها بچرخد که تا به حال چرخیده است.

این یادداشت را در پاسخ دوستانی می نویسم که بر من خرده گرفته اند که بر خلاف رویه و گفتارهای پیشین خودم،شیوه کدخدامنشی را پیشنهاد کرده ام و ...

در نوشته های قبلی ام، چه آن ها که پیش از نمایندگی نوشته ام و چه گفته ها و نوشته هایم در دوره نمایندگی مجلس و چه پس از آن اثری از "نفی مطلق" کدخدامنشی نیافتم.

من همواره بر گسترش فرهنگ تحزب _به عنوان یک عالم بلا عمل_ تاکید کرده ام و ائتلاف های بی هدف و دائمی را به عنوان عنصر مخدر برای گروه های سیاسی برشمرده ام و هنوز هم بدان معتقدم اما ائتلاف های مقطعی گروه های همسو را هم ستوده ام.

امروز هم معتقدم گروه های همفکر اصلاح طلب_البته اگر راست بگویند و اصلاح طلب باشند_ باید کنار هم بنشینند و بر حد اقل های خود ائتلاف کنند و با معرفی کاندیدایی واحد به مصاف کاندیدای واحد محافظه کاران بروند.

متاسفانه برخی تحلیل گران اصلاح طلب به جای حل هوشمندانه موضوع  تعیین کاندیدا،به شیوه ای منسوخ روی آورده و می خواهند با علم کردن پهلوانی، نوچه ها را از میدان برانند.ایشان نمی دانند که این نوچه ها به مصداق ریزی و تیزی دانه های فلفل می توانند کام خورنده را بسوزانند.تازه پهلوان هم به فن و ترفند ویژه ای مجهز نیست که در مصاف با پهلوان حریف به کار ببندد و پیشاپیش خود را بازنده می داند!

آن چه می تواند برای اصلاح طلبان و کاندیدای آن ها آبرو بیاورد برنامه آن هاست و شعار محوری آن هاست.طیف چپ جمهوری اسلامی می خواهد دوباره به قدرت برگردد که چه کند؟پاسخ به این پرسش مهم است.پاسخی که به این پرسش داده می شود می تواند ظرفیت حامل این پاسخ را هم معین کند و شاید نا خود آگاه چشم آگاهان را به سوی فرد مشخصی متوجه کند.

روشن تر بگویم آقای خاتمی می خواهد بیاید چه کاری انجام دهد که از کروبی بر نمی آید و یا آقای کروبی می خواهد چه کاری انجام دهد که از عارف بر نمی آید و آقای عارف یا معین و مهر علیزاده می خواهند چه کاری انجام دهند که از آقای نجفی بر نمی آید؟

پاسخ به این پرسش زمانی به دست می آید که برنامه اصلاح طلبان برای اداره دولت مشخص شده باشد؟اگر برنامه تدوین شد و اولویت اول آشکار شد آنگاه فرد متناسب هم معین می شود.مثلا اگر برنامه حول "تقدم توسعه سیاسی" بر دیگر ابعاد توسعه چرخید آقای معین مناسب تر از بقیه است و اگر "تقدم توسعه اقتصادی" بر دیگر ابعاد توسعه محور شد آقای نجفی متناسب تر از دیگران است و اگر "توسعه متوازن" محور شد، آقای خاتمی از دیگران برتر است و اگر بنا شد فقط اصلاح طلبان کرسی هایی را اشغال کنند و چند صباحی به قدرت برگردند، آقای کروبی از همه مناسب تر است و....

این ها را به عنوان مثال گفتم و "در مثل مناقشه نیست".ممکن است نظرات من درست نباشد و این نادرستی فرض های من نباید بهانه ای برای رد اصل پیشنهادم باشد.

پیشنهاد خود را بار دیگر تکرار می کنم:

-          یک گروه میانجی باید گروه ها و شخصیت های اصلاح طلب را صلح و صفا دهد.

-          گرو ها و شخصیت های اصلاح طلب باید برنامه خود برای اداره دولت را تدوین و اعلام کنند.

-          در گام بعدی اصلاح طلبان، شخص متناسب با برنامه هایشان را در یک فرایند دمکراتیک تعیین و معرفی کنند.

شکست در انتخاباتی که اصلاح طلبان بدین ترتیب به پیشواز آن بروند یک پیروزی بزرگ است و شرکت در انتخاباتی که کاندیداهای متعدد از اردوگاه اصلاح طلبان داشته باشد افزودن یک شکست بر دیگر سرافکندگی هاست.

+ [لینک]