
آیا به هر شکل و به هر بهایی باید در انتخابات شرکت کرد؟پاسخ منفی به این پرسش علاوه بر وابستگی به شرایط خاص زمانی و مکانی،برای یک شهروند عادی آسان و برای یک حزب سیاسی بسیار مشکل است.
فرد می تواند حسب علاقه خود در هر انتخابی شرکت یا از شرکت در هر انتخابی سر باز زند و خود را برای انجام یا ترک عمل انتخاب، قانع کند اما یک حزب یا جریان سیاسی که موجودیت خود را در آفرینش نقش مثبت در انتخابات می داند نمی تواند از انتخابات بگریزد زیرا ممکن برای جای خالی خود در نهاد منتخب یا جای خالی خود در صحنه انتخابات بهایی را بپردازد که از توانش خارج باشد و یا مدت مدیدی تاوان این عدم حضور را بپردازد.
در انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی گروه های سیاسی اصلاح طلب از سویی به دلیل حذف کاندیداهایشان از گردونه انتخابات دلیلی برای حضور نمی بینند و از سوی دیگر موجودیت خود را در خطر می بینند و نمی توانند خود را قانع کنند که مشابه یک شهروند عادی تصمیم بگیرند و عطای انتخابات را به لقای آن ببخشند.
اگر خوش بینانه بنگریم،دست اندرکاران انتخابات هم با چشم پوشی از این موضوع،صرفا به شخص کاندیداها نظر داشته و با بررسی صلاحیت افراد بدون نظر به حضور احزاب اقدام به جاروی کاندیداها کرده و احزاب را در میانه میدان دست خالی و بی تیر و ترکش رها کرده اند.
احزاب در ایران معطوف به قدرت و حکومت زاده شده اند و برای ادامه حیات خودذ هم فرا نگرفته یا نخواسته اند فرابگیرند که بی حضور پدر یا پدرخوانده هم می توان سر پا ایستاد.
در جوامع دمکراتیک احزاب معطوف به جامعه یا بخشی از آن و یا صنفی خاص زاده می شوند و با تکیه بر خاستگاه خود برای کسب قدرت و ورود به حاکمیت تلاش می کنند.طبیعی است اگر راه ورود به قدرت چه به وسیله حکومت و چه به واسطه عدم اقبال عمومی بر آنان سد شود موجودیت آنان به خطر نمی افتد و حزب با بازگشتی به خاستگاه خود به بازسازی و نوسازی می پردازد تا در حضور بعدی برای ورود به حوزه قدرت از سد و موانع پیش روی بگذرد.
اگر در اعلام مواضع احزاب سیاسی اصلاح طلب پس از رد صلاحیت های اخیر نظر بیندازیم متوجه می شویم که هیچکدام نظر به پشت یا به به اصطلاح بازگشت به جامعه ندارند بلکه با قدرت تمام به دیواره ای که در مقابلشان کشیده شده، سر می کوبند و باز با شاخ های شکسته خود منتظر بازشدن دری می مانند.
من به عنوان یک شهروند این صحنه های زیبا و خیال انگیز را نظاره می کنم و به عنوان تجاربی ارزشمند در مسیر مردم سالاری ایرانی! این صحنه ها را ارزشگذاری می کنم.به نظر شما گروه هایی که همچنان بخواهند معطوف به قدرت و رویگردان از مردم به سیر خود ادامه دهند می توانند وجه تمایزی با اقتدارگرایانی که نظر به مردم ندارند و به دلخواه خود مقدرات مردم را رقم می زنند،داشته باشند؟
اما چه باید کرد؟حال که نبود گروه های سیاسی ریشه دار در جامعه و نه در قدرت،به عنوان یک کمبود اساسی فضای سیاسی کشور ما را خمود و کسالت آور می کند باید دست روی دست نهاد و گذر زمان را به تماشا نشست؟
به گمان من باید در میان گروه های اصلاح طلب به گروه هایی که نسبت بیشتری با رفتارهای فعلی نظام دارند و در عین حال از نیروها و نظرات مترقی هم -هر چند جزئی- بهره می گیرند یاری رساند تا بتوانند به عنوان مهار قدرت عمل کنند و فضا را برای آینده ای که کشور با تنش های خارجی و داخلی کمتری مواجه باشد آماده اصلاح کنند.هیچ لزومی ندارد که گروهی تحت نام اصلاح طلب امروز بخواهند در عین ناتوانی امید مردم را به کلمات زیبای خود ببندند و در برنامه های غیر اصلاحی حل شوند و امید مردم را بر باد دهند.
امروز در میان گروه هایی که خود را اصلاح طلب می دانند، گروه آقای کروبی بهتر از دیگران می تواند - و یا حد اقل می خواهد که بتواند- خود را با وضع موجود وفق دهد و به هر شکل و هر بهایی کرسی های اندکی را تصاحب کند.
بهتر آن است که همه گروه هایی که تحت نام اصلاح طلبی در خلال سال های گذشته فعال بوده و سیر کامل "بریدن از جامعه و آویختن به ریسمان های قدرت" را تجربه کرده اند، از صحنه خارج شده و به بازسازی خود بپردازند و با نگاه به جامعه به حیات سیاسی خود بازگردند و باز شایسته تر آن که در انتخابات مجلس هشتم حزب اعتماد ملی را یاری دهند تا این حزب با توجه به تمایلش برای کنار آمدن با هر شرایطی،بتواند به عنوان بقیة السیف اصلاح طلبان در صحنه حکومت فعال باشد و اگر با گرایش به سمت طیف اصولگرای حاکم هم خواست ادامه حضور سیاسی خود را تضمین کند،سرزنش نشود.
به نظر من عمر اصلاح طلبی از جنس آن چه آقای خاتمی و همراهانشان در دوم خرداد 76 تبیین کردند با هر شدت و ضعفی، سر آمده و باید پرونده ای با نام غریب"اصلاحات"! بایگانی شود و اعتماد ملی آقای کروبی به عنوان یادگاری از آن دوره ی مختومه، باقی بماند تا دوره اصلاحگری نوین با تکیه بر خردورزی آغاز شود.دوره ای که در آن با تفکیک اصلاح حوزه عمومی از حوزه سیاسی برای اصلاح حوزه عمومی در گام اول،برنامه ریزی شود.
تنها حوزه عمومی اصلاح شده است که می تواند،اصلاح حوزه سیاسی را در گام بعدی برنامه ریزی و آغاز کند.
نیمه شب بیست و یکم بهمن ماه 1386
*این مطلب را برای هفته نامه "نیمروز" بوشهر نوشتم




