تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
دوشنبه 5 تیر1385
موسوی را آزاد کنید!

قانون اساسي اجراي اين اصل را وابسته به قانون عادي نکرده و در چنين مواردي عين قانون اساسي لازم الاجراست، بي آنکه به وضع قانون عادي نيازي باشد.بنابر اين بايد شرط برگزاري اجتماع در ايران ، غير مسلح بودن مجتمعين و مخل نبودن اجتماع به مباني اسلام باشد.قاعدتا اگر از راي دهندگان به اين قانون اساسي بپرسند، مباني اسلام چيست؟ فوري اصول دين و فروع دين را به خاطر خواهند آورد و قانونگذار هم بنا به فهم اکثريت همين نظر را داشته است.

از بحث بيشتر در اين موضوع منصرفم و احساس مي کنم دين اسلام و جامعه ايران آنقدر از تفسير هاي مختلف مفاهيم به آرا گوناگون  ضربه خورده و لطمه ديده که اين بحث ها ره به جايي نمي برد وبي فايده است و سودي نمي بخشد.

اجتماع زنان در ميدان هفت تير برگزار شده  و براي اولين بار "زنان تنومند باطوم به دست "به عنوان نيروهاي ويژه وارد شده اند و با شدت تمام همجنسان خود را به بند کشيده اند تا هم اجتماع غير قانوني را بر هم زده و متخلفين از قوانين نانوشته را دستگير نمايند و هم بگويند که آنچه اجتماع کنندگان مي خواهند خواسته همه زنان نيست.

دو روز بعد همه زنان و مردان دستگير شده آزاد شده اند و فقط يک نفر از آناني که در ميدان هفت تير به دام افتاده اند، در بند مانده است و آن هم هيچ کس نيست جز دوست هم بند ما در مجلس ششم: مهندس علي اکبر موسوي خوئيني!

موسوي خوئيني مدافع سرسخت حقوق زندانيان و بي پناهان بود و به تنهايي غصه تمام کشور ايران را به دوش مي کشيد! من احساسات لطيف سيد در دفاع از دانشجويان و زندانيان سياسي را از نزديک دريافته ام و جديت او در پيگيري امور را هم همواره بيش از توانش دانسته ام.

من براي موسوي خوئيني احساس خطر کرده بودم و مي دانستم اگر به اين روال ادامه دهد با او برخورد خواهد شد و دليل برخورد با موسوي را هم تنها فعاليت هايش در ادوار تحکيم و حمايت از زندانيان نمي دانستم بلکه نوعي واکنش ها و رانش ها در دوستان خودمان! را علامت اين برخورد مي دانستم.علائمي که پيش از برخورد با خودم و خانم حقيقت جو و حسين لقمانيان در مجلس ششم ديده بودم.

چند روز پيش از دستگيري سيد، تعقيب عبدا... مومني و تهديد دفتر ادوار تحکيم خبر از آن داشت که برخوردي که منتظرش بودم بايد بشود. بالاخره تجمع ميدان هفت تير اين فرصت اتفاقي را فراهم آورد که سيد به تله بيفتد و آنانکه در پي تاديب او بودند به خواسته خود برسند.

دستگيري موسوي در ميدان- تا آنجا که به همرا عده اي معترض ديگر که همزمان مدافع اجتماع غير قانوني! بوده اند توجيه دارد- اما نگهداري او پس از آنکه همه دستگير شدگان آزاد شده اند توجيه ندارد.پيرامون اين موضوع چند نکته قابل ذکر است:

-          موسوي سلسله جنبان ماجرا يا برگزارکننده و دعوت کننده نبوده که گمان شود نقشي بيشتر از آزاد شدگان داشته است. وي بيشتر در همراهي با زنان و احتمالا در اعتراض به برخوردهاي خشن ماموران نقش داشته است.نقشي به مراتب خفيف تر از ديگران!

-                     اگر وي از برگزارکنندگان هم باشد با توجه به محدوديت تجمع و نبود حادثه و سانحه اي که منجر به ضرب و جرح افراد يا لطمه به اموال عمومي شده باشد قاعدتا بايد پس از دستگيري و انجام تحقيقات اوليه با توجه به شان ايشان و جايگاه اجتماعي شان آزاد شوند و در مراحل بعدي به دعوت مراجع قانوني پاسخگو باشند.

-                     اگر جرم مهندس موسوي ، شرکت در تجمع باشد اين شبهه پديد مي آيد که چگونه هيچ کس ديگري جز ايشان در حبس نمانده و شرکت در تجمع تنها براي ايشان جرم تلقي گرديده است.

-                     اگر نگهداري مهندس موسوي به دليل اتهامات غير از شرکت در تجمع باشد اين شبهه به ذهن مي آيد که دستگاه قضايي و اطلاعاتي ما در برخورد با ايشان عاجز بوده و در اين بزنگاه فرصت را مناسب يافته است تا ايشان را بازداشت کند و در اين صورت يک تصادف رانندگي و يا يک حادثه کوچک مثل درگيري با همسايه نيز مي توانست اين فرصت را به دستگير کنندگان بدهدد.

-                     اين بازداشت در انگاره عمومي فراتر از شرکت در يک تجمع است و در حقيقت تسويه حسابي با موسوي است! صرف نظر از درستي يا نادرستي اين انگاره بايد از بازداشت کنندگان پرسيد: چرا موسوي بلافاصله نبايد بتواند با وکيل خود تماس بگيرد و از حقوق ديگر خود برخوردار شود.آيا سيستم اطلاعاتي و قضايي در اين گونه موارد محاسبه سود و زيان رفتار خود را دارد و مي داند دستگيري چهره اي سياسي که مورد وثوق دانشجويان و روشنفکران است چه هزينه هايي را بر نظام سياسي تحميل مي کند.

-                     رد گيري اعضا و تهديد دفتر ادوار تحکيم به نظر من دو فرض را به ذهن مي آورد: يکي آنکه هراس تير ماه و فرارسيدن هجدهم تير بر دانشجويان سايه بيفکند و به گوشه اي  بخزند و دوم فرض مغاير آن يعني تحريک پيشاپيش آنان به گونه اي که نسنجيده وارد فعاليت شوند و قابل کنترل بهتر باشند.اکنون با دستگيري موسوي در اين ايام کدام فرض را مي توان نزديک تر به واقع دانست؟ آيا اين دستگيري در تحريک دانشگاه ها موثر نيست؟ اگر هست آيا آگاهانه انجام شده يا ناآگاهانه صورت گرفته است؟

موسوي را بايد آزاد کنند زيرا علاوه بر آنکه او بي گناه است و جرمي مرتکب نشده ، ماندن او نشانه ضعف بزرگ دستگاه قدر قدرت اطلاعاتي و قضايي ماست . دستگاهي که با قدرت توانست موج سنگين دوم خرداد و مجلس ششم را از سر بگذراند بايد بسيار آرام تر از اين برخورد کند.مگر دستگيري موسوي و امثال موسوي در ايران امروز چقدر کار سختي است که بايد در يک تصادف انجام شود. در خلال چند سال گذشته ثابت شده که هيچ کس ياراي مقابله با نظام مقدس جمهوري اسلامي را ندارد و نظام هم با هيچ کس شوخي ندارد و حاضر است نه تنها  پدرانش را از پا درآورد بلکه فرزندانش را هم ببلعد. موسوي و امثال موسوي که هستند که بتوانند مقاومت کنند.

موسوي را آزاد کنيد و هر گاه خواستيد احضاريه اي را در خانه اش بفرستيد و به دادگاه و زندانش بکشانيد و اين همه خود را کوچک نکنيد!

+ [لینک]