تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
یکشنبه 15 مرداد1385
بي کس،غريب،بي نوا....وطن

"شاعر مردم" نام کتابي است در بر دارنده  مقالاتي پيرامون شعر ، انديشه و زندگي شاعر عهد مشروطه "سيد اشرف الدين حسيني" که به اهتمام علي اصغر محمدخاني و توسط "انتشارات سخن" با شمارگان ٢٢٠٠ نسخه منتشر شده است.

        کتاب ماه ادبيات و فلسفه در اسفند ماه سال 1382 نکوداشتي براي سيد اشرف برگزار کرده که در آنجا صاحب نظران در ادبيات مشروطه به بررسي جوانب مختلف شعر و انديشه سيد اشرف پرداخته اند.

         ادبيات مشروطه، ادبيات اعتراض است، اعتراض به خود،اعتراض به حکومت و اعتراض به اجانب.شاعران و نويسندگان اين دوره با قلم خويش به نبرد با خرافات، باورهاي غلط اجتماعي،بيداد حکومت و دخالت هاي اجانب رفته اند.

         اديب الممالک با زباني نرم و آرام، عارف و عشقي و فرخي با زباني تند و تيز و  گاهي خيلي خشن، بهار با زباني خردورزانه و سيد اشرف با زباني غير مستقيم و سرشار از طنز و فکاهي به رسالت ميهني و ديني خود پرداخته است.

         سيد اشرف الدين در قزوين زاده شده و در رشت پرورش يافته و مبارزات اجتماعي-  فرهنگي خود را همان جا آغاز کرده و شش سال پس از وقوع مشروطه، رخت به پايتخت کشيده است.

        سيد، هفته نامه نسيم شمال را همزمان با وقوع انقلاب مشروطه در رشت منتشر کرد و به نشر افکار آزادي خواهان پرداخت.پس از بمباران مجلس و آغاز استبداد صغير، نسيم شمال هم توقيف شد و پس از فتح تهران توسط مجاهدين دوباره منتشر گرديد.

        اولين شماره نسيم شمال در چاپخانه «عروه الوثقي» رشت به تاريخ دوم شعبان 1325 ق چاپ شد و شعر مشهور حافظ را بر پيشاني داشت:

        "خوش خبر باشي اي نسيم شمال/ که به ما مي رسد زمان وصال"

          سيد اشرف در همين شماره مي نويسد: «اميدواريم تا آخرين نفس در اين مشروطه راسخ و ثابت قدم باشيم و از دور همديگر نپاشيم و از اين نيت مقدس و خيال اقدس تا زنده ايم دست نکشيم . . . اگر در اين حرکت غيورانه، قصوري شود و يا در اين جنبش مردانه فتوري حاصل آيد، ختم کلام تعزية تمام علي الايران و علي الاسلام.والسلام»

          کتاب حاضر که پس از مقدمه گرد آورنده،با مقاله اي زنده ياد غلامحسين يوسفي آغاز مي شود در شش فصل به شعر، زندگي و انديشه سيد اشرف پرداخته است که هر فصل حاوي مقالات ارزنده اي است.

       زندگي و کار سيد اشرف، شعر او، سيد و ادبيات کودکان، درونمايه هاي سياسي و اجتماعي آثار، ديدگاه هاي ديگران و کتابشناسي شش فصل کتاب هستند.

       در فصل اول سه مقاله در بازگويي زندگي سيد است و مقاله ارزشمند «اشرف الدين روزنامه نگار» نگاشته سيد فريد قاسمي که 35 صفحه کتاب را به خود اختصاص داده، آگاهي خوبي از شخصيت سيد ارايه مي کند و مکمل ديگر نوشته هاست.

       از فصل هاي دوم و سوم که به نقد ساختاري شعر سيد پرداخته، مي گذريم و به فصل چهارم مي رسيم که درونمايه ها يا مضامين شعر او را مورد بررسي قرار مي دهد.در اين فصل نقد اجتماعي شعر از حيث پرداختن به ميهن و عنصر ايراني،زنان،آزادي و انتقاد و اعتراض هاي شاعر آمده و چهار مقاله آن  سيد اشرف و نگاه او به جايگاه زنان را بررسي مي کند.

       در اولين مقاله فصل چهارم دکتر "باقر صدري نيا"، اشرف الدين را "ناسيوناليستي اسلامگرا" مي داند و با اين نگاه به نقد آثار او مي پردازد.وي مي نويسد: "شعر سيد اشرف، مؤيد آشنايي او با انديشه ناسيوناليسم است.ناسيوناليسم، جريان فکري و سياسي غالب عصر او بود،از اين رو سيد اشرف نيز همانند ديگر کوشندگان دوره مشروطه تحت تأثير آن قرار گرفت" و در آغاز نيز آوره که: «در ميان شاعران عصر مشروطه، سيد اشرف . . . را مي توان سخنگوي طيف "مشروطه خواهان اسلامگرا" به شمار آورد».از اين مقاله بخش "وطن" در شعر سيد اشرف را با هم مي خوانيم:

         "سيد اشرف ،وطن را در معني وسيع آن به کار مي برد، نه در مفهوم محدود زادگاه و محل اقامت که پيش از رواج انديشه ناسيوناليسم معناي اصلي آن محسوب مي شد،وطن از ديدگاه او قلمرو گسترده اي است که حدود آن تا مرزهاي ايران امتداد مي يابد و در درون آن اقوام گوناگون با گويشها و آداب و رسوم متفاوت و وجوه اشتراک بسيار زندگي مي کنند و بايد با اتفاق و همدلي در راه ايجاد ايران آباد و مستقل که در آن مناسبات اجتماعي بر پايه عدالت و آزادي استوار شده باشد، بکوشند.تاريخ اين وطن نيز همانند مناطق جغرافيايي به هم پيوسته و تفکيک ناپذير است، تاريخ ايران باستان و دوره اسلامي در امتداد هم و مکمل يکديگرند و نه گسيخته و روياروي هم، چنان که در تلقي ناسيوناليست هاي باستانگرا تصوير مي شود.او اين وطن را به تعبير استاد شفيعي کدکني در شکل موجود و اسلامي و حتي شيعي آن مورد نظر قرار مي دهد، نه مجرد از رنگ اسلامي آن.از اين رو سرنوشت ايران و اسلام و دين و ملت را از هم جدا نمي کند، و با چنين تلقي از وطن است که مي کوشد غيرت و حميت ديني و ملي را همزمان برانگيزد، در اين راه هم از عناصر و اسطوره هاي قومي و ملي بهره مي جويد و هم از معتقدات ديني،هم ايرانيان را به خيزش و تجديد عظمت هاي پيشين فرا مي خواند و هم اسلاميان را مورد خطاب قرار مي دهد و شکوه گذشته آن را خاطر نشان مي سازد،بارها از ايران به عنوان کشور فريدون،جمشيد و . . . نام مي برد و در همان حال از محمد (ص) و علي (ع) سخن مي گويد و امام زمان را به فرياد مي طلبد، بي آنکه کمترين ناسازگاري ميان آنها احساس کند، ايرانيان همان اسلاميان هستند و اسلاميان همان ايرانيان، ايران هم داراي صبغه ديني است و هم واجد صبغه قومي.ابيات زير که از شعر «بي کس وطن»او برگزيده شده است و نمونه هاي متعدد ديگري نيز در ميان اشعار او ، همين تلقي را منعکس مي کند:

       اي دخمه فريدون تاج کيان چه شد

کشمير و بلخ و کابل و هندوستان چه شد

درياي نور و تخت جواهر نشان چه شد

اي تخت و بخت داده به باد فنا، وطن!

بي کس وطن، غريب وطن، بينوا وطن!

آن قدرت و شجاعت و جوش و خروش کو

شيران جنگجوي پلنگينه پوش کو

جمشيد و کيقباد چه شد، داريوش کو

اي جاي ناز و نعمت و عز و علا، وطن!

بي کس وطن، غريب وطن، بينوا وطن!

اسلام رفت، غيرت اسلاميان چه شد؟

ناموس رفت، همت ايرانيان چه شد؟

دست بلند نادر گيتي ستان چه شد؟

اي تيره بخت دست ز پيکر جدا، وطن!

بي کس وطن، غريب وطن، بينوا وطن!

           با وجود صبغه اسلامي وطن در سروده هاي سيد اشرف، نمي توان تلقي او از وطن را با آنچه به عنوان وطن اسلامي در شعر کساني چون اقبال لاهوري مطرح شده است يکي پنداشت، هر چند در شعر سيد اشرف الدين نيز، گاهي مي توان گرايش هايي از نوع گرايش پيروان "اتحاد اسلام" سراغ گرفت.با اين حال رويکرد او به مسأله وطن رويکرد متفاوتي است، او تنها از ايران سخن مي گويد و به اتفاق و اتحاد مردم ايران تأکيد مي ورزد و اگر به ضرورت پرهيز از ايجاد تفرقه ميان شيعه و سني هم اشاره مي کند،بيشتر همسازي و همراهي آنها را در مقياس ملي مد نظر قرار مي دهد."

سيد اشرف در ٢٩ اسفند سال ١٣١٢ شمسي با نهايت پريشاني و تنگدستي در سن ٦٣ سالگي درگذشته و در آرامگاه "ابن بابويه" شهر ري به خاک آرميده است.

اهتمام کتاب ماه ادبيات و فلسفه در برگزاري نکوداشت "نسيم شمال" و همت آقاي علي اصغر محمد خاني در تدوين و انتشار "شاعر مردم" ستودني است.

تهران   ١٠/٥ /٨٥

+ [لینک]