تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
چهارشنبه 18 مرداد1385
زن، شعر، مشروطه

          ايرانيان كه فرّ كيان آرزو  كنند          بايد نخست كاوه خود جستجو كنند

 

      مشق امروز مروري بر كتاب "انديشه‌نگاران زن در شعر مشروطه" نوشته خانم دکتر روح‌انگيز كراچي است.باز هم در این جا سخن از مشروطه است.چند شب پیش در مهمانی مختصری یکی از خانم های حاضر از من پرسید ماجرای این همه توجه به مشروطیت چیست و به قول ایشان:"تلویزیون مشروطه،روزنامه ها مشروطه،سایت ها مشروطه..." گفتم: "برای بعضی دردی! است و برای بعضی دکانی!!"

 

 *

    يكصدمين سال مشروطيت فرا رسيده است و اين رويداد بزرگ تاريخ ايران هنوز مورد بررسي‌هاي تازه قرار مي گيرد و تحليل‌هاي جديد گاهي آغشته به درد غربت و گاهي سرشار از اعتراض و نقد تند گذشته ايران است و برخي نيز اميد به تحقق اهداف جنبش مشروطه را درخواننده پديد مي‌آورد.

 

 

نقش زنان در حركت عدالتخواهانه مشروطه كمتر مورد بررسي قرار گرفته و البته بديهي است كه در تاريخ مذكر ما بسياري از مذكرها هم در سايه بزرگترها گم شوند چه رسد به اينكه جايي براي مونث‌ها باقي بماند. ‌

 

 

رجال دوره مشروطيت عمدتا در سايه گسترده مرداني مثل باقرخان، ستارخان و دوسيد گم مي شوند و كساني كه در ساختن فكر مشروطه خواهي بيشترين نقش را داشتند در هاله غليظ مبارزات خياباني و سلاحداري و فرماندهي حركت‌هاي شهري و خياباني رها مي‌شوند. در حالي كه در همين بخش هم زنان نقش داشته‌اند. "حبل المتين" مي‌نويسد: "در يكي از زد و خوردهاي بين ستارخان و ژاندارم‌هاي دولتي جنازه 20 زن مشروطه طلب را در لباس مردانه در ميان كشته شدگان انقلابيون يافتند." ‌

 

 

مشروطه تنها يك قيام خياباني نبود و بنيان‌هاي فكري قدرتمندي اين حركت را پشتيباني مي‌كردند كه حاصل ممارست انديشه‌ انسان‌هاي شريفي بود كه ضمن بهره بردن از تجربه ديگر ملل، عمر خود را در شناخت ملت ايران و بدبختي‌هاي اين ملت سپري كرده و آنگاه، راه درست را كه مشروط كردن قدرت شاه و سپردن اداره امور به اراده ملت بود، تئوريزه كردند. ‌

 

 

در ميان انديشه‌وران هم باز تاريخ ما مذكر است و باز كنار نام مردان انديشه‌ور از زنان نامي برده نمي‌شود. ‌

 

 

كتاب "انديشه‌نگاران زن در شعر مشروطه" مي‌خواهد اين جايگاه تهي را پركند. خانم روح‌انگيز كراچي كتاب را با اين نظريه آغاز مي‌كند كه: " به هر ترتيب مردان اديب با نگرشي بدبينانه نسبت به زن، چهره‌اي ناشايست از او ترسيم كرده‌اند و ما ميراث دار چنين پيشينه‌اي هستيم" ولي زنان زيركانه و مردپسندانه شعر مي‌گويند و مولف هم حضور كمرنگ آنها در تاريخ ادبيات ا يران را به دليل سختگيري‌هاي سنتي "جامعه مردباور" مي‌داند. ‌

 

 

نگاهي به بخش كوتاه "سهم شاعران زن در شعر فارسي" نشان مي‌دهد كه زنان شاعر هم حضوري كمرنگ اما قابل تامل در ادب فارسي دارند و شايسته است تحقيقات ويژه‌اي در اين باره صورت گيرد، گرچه تاليفاتي در اين زمينه وجود داشته و خانم كراچي هم به خوبي از اين آثار بهره برده است. ‌

 

 

اما خواندني‌ترين بخش كتاب پرداختن به "شاعران زن در دوره مشروطه" است. مولف در مقدمه اين بخش به اختصار نظام سياسي اجتماعي و اقتصادي ايران را مي‌شناساند و نقش اجتماعي زنان را مورد بررسي قرار مي‌دهد. ‌

 

 

در اين بخش مولف اگرچه معتقد است "نخستين بار، در دوره مشروطه بود كه حقوق زن مطرح شد" اما در جاي ديگر نشان مي‌دهد كه "طبق بند 10 قانون مشروطيت به زنان حق راي داده نشد و آ‌نها در رديف مجرماني چون قاتلان، دزدان، كلاهبرداران ورشكسته و ... قرار گرفتند." ‌

 

 

زنان شاعر پيش از مشروطه با زباني مردانه مضامين عاشقانه را سروده‌اند. اين نظر خانم كراچي است. اما در جنبش مشروطه و در خلال مبارزات مردم ايران عليه سلطنت مطلقه، عدالتخواهي و ديگر مضامين اجتماعي را برگزيدند. به زباني ديگر شعر "بي‌درد" را كنار نهادند و شعر متعهد سرودند. ‌

 

 

در اين كتاب آثار سيزده شاعر زن و نگاه آنها به انقلاب مشروطه و اجتماع پيرامونشان مورد بررسي قرار گرفته است كه مشهورترين آنها نيمتاج سلماسي و شمس كسمايي است كه نام آنها در ميان مبارزان مشروطه خواه ثبت شده است. ‌

 

 

نيمتاج سلماسي تحت تاثير ستمي كه بر مردم اروميه و سلماس مي‌رود شعر مشهور "كاوه" را مي‌سرايد كه تا امروز بسياري بي‌آنكه نام شاعر را بدانند بيت اول آن را ورد زبان دارند: ‌

 

 

ايرانيان كه فركيان آرزو كنند

                          بايد نخست كاوه خود جست وجو كنند

 

آزادگي به دسته شمشير بسته‌اند

                            مردان هماره تكيه خود را بدو كنند

 

شد پاره پرده عجم از غيرت شما ‌

                            اينك بياوريد كه زن‌ها رفو كنند

 

بس خواهران به خطه سلماس تاكنون

                            خون برادران همه سرخاب رو كنند

 

 

"شمس كسمايي، تجددگراي پيشرو" عنواني است كه خانم كراچي به بخشي از كتاب اختصاص داده كه در آن به شعر، زندگي و شخصيت اين شاعر پرداخته است. ‌

 

 

شمس، زبان تركي و روسي مي‌دانست، چادر به سر نمي‌گذاشت و خانه‌اش در تبريز محفل نويسندگان و روشنفكران بود. وي شعري دارد با عنوان "مدار افتخار" كه ايرانيان را به غيرت ايراني خويش فرا مي‌خواند:

 

 

هرگز مكن توقع عهد برادري

تا اينكه حق به قوه ندارد برابري

                            غفلت براي ملت مشرق خطر بود

 

آنها كه چشم دوخته در زيرپاي ما

مخفي كشيده تيغ طمع در قفاي ما ‌

                         مقصودشان تصرف شمس و قمر بود

 

حاشا! به التماس بر آيد صداي ما ‌

باشد هميشه غيرت ما متكاي ما ‌

                               ايراني از نژاد خودش مفتخر بود

 

 

كار شايسته خانم كراچي بدان جهت اهميت دارد كه باب جديدي براي محققين تاريخ مشروطه مي‌گشايد و سبب مي شود نگاه به زنان و نقش آنان در كنش‌هاي اجتماعي جدي‌تر مورد بررسي قرار گيرد

 

+ [لینک]