
خودم هم اين روزها از پرداختن به آيينه جنوب و آن بحث ها خسته ام و اصولا از اين که در باره خودم بخواهم حرف بزنم فراري ام.خدا رحمت کند دوست عزیزم شادروان محمد حسن رضائیان را که با آقای قیصی زاده مصر بودن برای من جلسه مثلا تقدیری در پایان نمایندگی ام بگذارند و من گفتم راستش نمی توانم جایی بنشینم که از من تعریف کنند.وقتی یک کلمه بیش از خودم راجع به من بگویند عرق می کنم و از خودم و مردم خجالت می کشم.اما چه کنم به قول تنگسيرا:"گپ گپ مي کشه دنگرو او"سوالي مي شود و پاسخي مي خواهد.اين فضاي مجازي هم که متر و مفتي و شحنه ندارد.مي نويسي و مي خوانند، همين!
در پاسخ خودم دردي نهفته است و آن درد سبب شد اين گفت و باز گفت را که در صفحات اینترنتی نسیم جنوب آمده اين جا بياورم:
مصطفی: آقای قيصی زاده از اينکه همچنان متعصبانه از آئينه جنوب دفاع ميکنی و سعی ميکنی که آنرا همچنان بزرگ نگه داری کار خوبی است اما اينکار نبايد به بهانه ناديده گرفتن حقيقت تمام شود. حتما ميدانی که آئينه جنوب چه پستی و بلندی هايی را سپری نمود تا اينکه فکر کنم دادفر از روزنامه نگاری خسته شده بود و حتا بحث واگذاری آئينه جنوب هم پيش آمد و چنانچه آقای منصورنژاد هم در هفته نامه پيغام نوشته است مدتی نيز آئينه جنوب به آقای دکتر شاکردگاه واگذار شد که بر سر آن آنچه آمد که نبايد ميامد و باز همانطور که آقای منصورنژاد تلويحا گفته است آقای دادفر به کلی آئينه جنوب را رها کرده بود و آقای منصورنژاد به تنهايی هم نويسنده شده بود و هم ويراستار و هم صفحه بند و هم گزارشگر و هم خبرنگار و... به نظر آئينه جنوب همان سه چهار سال اول آئينه ماند و بعد ديگر تمام شد. اميدوارم که از اين سخنان ناراحت نشده باشيد اما حالا که سالگرد توقيف آئينه جنوب است بد نيست که به واقعيتها در اين زمينه هم اشاره نمود.
فرزان اسدی: در پاسخ به آقا مصطفي بايد بگويم که آیینه جنوب هميشه آیینه جنوب است - چرا که بعد از ساليان سال رکود وخمودی در جامعه تشنه به مطبوعات استان - دادفر با آيينه اش دلهای آيينه ای را تسخير کرد - حال اگر به قول شما تا سه چهار سال آيبنه بود اما به نظر من تا ابد آيينه خواهد بود چرا که هماره نام اولين را با خود يدک می کشد- اولين نشريه بعد از ساليان سال در استان - اولين نماينده مجلس مطبوعاتی در استان- اولین نماینده مجلس مطبوعاتی زندانی استان - که بعد از ايشان يکسری از حرکات ورفتارهای ديگران به پيروی وپايه گذاريی که از سوی ايشان صورت پذيرفته است - اينک انجام می گيرد - هرچند که ممکن است با همه افکار موجود در آن نشريه در مواقعی موافق نبودم اما بی انصافی است که اگر نگوييم آيينه جنوب همه چيز بود - تا يادم نرفته در رابطه با اولین هااينرا هم بگويم که اولین مقاله ام را نیز در مطبوعات محلی در آیینه جنوب به چاپ رساندم - جناب دادفرموفق و منصور باشید وهماره در پناه حق تعالی زيست نمايی
پاسخ من:
از بزرگواری آقای اسدی سپاسگزارم و از پرسشگری آقا مصطفی هم.
اول آن که حیفتان بیاید این وقت و فرصت را صرف من و آیینه کنید.
دوم:برای مصطفی ها ناراحتم که چرا برای طرح یک سوال عادی از يک آدم عادی مجبورند نام و فاميل خود را پنهان کنند.آقا مصطفای عزيز! من، هم در انتشار نشریه و هم در نمایندگی مجلس و هم در زندگی عادی ام همه توانم را گذاشته ام که شما شهامت پرسش پيدا کنيد! آيينه جنوب يک نشريه بود با هزاران کاستی ، با مديری که هزار عيب داشت، اما يادتان نرود که مدير آن اين شهامت را داشت که هفته ای حداقل ۸ صفحه اعترافات خودش را روی ميز... بگذارد.اگر آيينه نتوانسته باشد به خوانندگانش شهامت اظهار نظر حتی در مسائل غير سياسی و روزمره را بدهد بله هيچ کاری نکرده است.
عزيز من! درست می گویید من سال های آخر به توسعه نشریه نپرداختم.چرا؟
پس از دوم خرداد و باز شدن فضای سیاسی من احساسم این بود که برای من انتشار هفته نامه در بوشهر تمام شده است و باید بنیان نوی بگذارم.سه را پیش روی خودم گذاشتم۱-انتشار روزنامه ۲-تاسیس چاپخانه ۳-فعال کردن انتشاراتی آیینه جنوب برای چاپ کتاب های نویسندگان و شاعران بوشهری با این شعار که ؛هر فرد اهل قلم بوشهری باید یک کتاب داشته باشد؛ برای همه این برنامه ها هم مشورت هایی کردم و شهودی دارم.
برای عملی شدن برنامه هایم پیش استاندار وقت آقای انصاری لاری رفتم تا برنامه هایم را ارائه کنم.در کمال حیرت از آقای انصاری شنیدم که فرمود: برنامه من فعلا شکست انحصار مطبوعاتی است.
شما جای من باشید چه می کنید؟سال ها زجر و زحمت انتشار نشریه را به امید روزی که حصار های تنگ بشکند، بکشید و دولت دوم خرداد آمده باشد و استاندارش به وسوسه دیگران!!این تحفه را پیش رویتان بگذارد.
بعد هم آقای انصاری و مشاور فرهنگی اش که آقای کمالی سروستانی بود و با آقای یاحسینی ما هم رابطه نزدیک و خوبی داشت تصمیم گرفت روزنامه پارس را که در شیراز با مشکل مالی مواجه بود به بوشهر بیاورد و بوشهر را صاحب اولین روزنامه کند.
اگر به آرشیو آیینه نظر بیندازید من هرگز این مسائل و دیگر جفاها را انعکاس نداده ام و واقعا به شعار ماندلا عمل کردم که ؛ببخش اما فراموش مکن؛
پس از آن آقای انصاری مجبور شد از انتشار نشریات متعدد در بوشهر حمایت کند و در جلسه تودیعش شدیدا به همین نشریات حمله کرد و رفت ولی من هم یک پایم در دادگاه انقلاب و غیر انقلاب و اداره اطلاعات و تهدید و ارعاب حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی بود و هم برای شکسته شدن انحصارم!! در مطبوعات، با همان هفته نامه نیمه جان تحت فشار و زخم زبان و کنایه و طرد!!به اصطلاح هم فکرانم بودم.
حضرت عباسی اگر شما بودید چه می کردید.باز هم برای مثلا انتشار روزنامه در بوشهر تمام قد می ایستادید؟
من پیش از کاندیداتوری قصد خروج از بوشهر و ورود به کار چاپ و نشر در شیراز داشتم این را همه دوستانم می دانند.من می خواستم از انتشار هفته نامه فراتر بروم اما آن قدر احضار ها و اذیت ها در روحیه ام اثر گذاشت که شبی بار گشودم، معاملاتم را در شیراز فسخ کردم و کمر مبارزه بستم،این را با هیچ کس در میان نگذاشتم و روز و ساعت آخر نام نویسی به فرمانداری رفتم و کاندیدا شدم.عصر همان روز شب شعری در مجتمع فرهنگی هنری بوشهر برگزار شد و دو تن از کاندیدا ها که آن جا بودند پیش من آمدند و درخواست همکاری داشتند و نمی دانستند که من هم کاندیدا شده ام.
روز نام نویسی فرماندار وقت از من پرسید ؛چطور شد یک باره تصمیم گرفتی و بدون مقدمه وارد شدی.تا انتخابات هم کمتر از دو ماه وقت است؛ گفتم آقای فرماندار من فقط تصمیم گرفته ام دو ماه با مردم حرف بزنم و خانه به خانه و ده به ده و شهر به شهر رویاروی، آنچه می خواهم بگویم و بعد از آن هم هرچه بادا باد!
فردای روز نام نويسي که شنبه- احتمالا ٢٧ آذر ٧٨ - دوباره دادگاه انقلاب احضارم کرد گفتم طبق قانون تا پایان انتخابات شما حق احضار مرا ندارید گفتند پس قانون را با خود بیاورید گفتم تشریف ببرید فرمانداری و یک نسخه قانون انتخابات را دریافت کنید!
وقتی شورای نگهبان انتخابات حوزه ما را تایید کرد من به دادگاه احضار شدم و بعد به تهران رفتم تا اعتبارنامه ام را به مجلس ببرم.
این چنین بود احوال ما برادر! نه این که من آدم ولنگاری بودم یا این که عرضه توسعه نشریه ام را نداشتم.از مسجد و میخانه سنگ حواله من شد و من نيز ...




