تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
دوشنبه 30 مرداد1385
مردم کجا مردم می شود!

دوست عزيزم آقاي سید حسین معروف که وبلاگ مهر را مي گرداند در آخرين نوشته اش به بررسی کوتاهی از مقاله «سیّد حسن تقی زاده،سه زندگی در یک عمر» اثر دکتر همایون کاتوزیان پرداخته است  که جاي خواندن دارد.

من صرف نظر از ديدگاه مخالف يا موافق خودم در مورد تقي زاده دو نکته از آن نوشته را گزنده يافتم و لازم ديدم در باره آن نکته اي بگويم.البته اين مطالب از آن کتاب است و نه آقاي معروف و روي سخن من هم با کتاب است.

 

دونکته می نویسم.یکی در مورد این بخش از نوشته که مردم ايران خالقان فجايع تاريخ اين سرزمين مي داند و معتقد است افراطي گري ملت ايران سبب ایجاد مشکلاتی برای کشور بوده است:

"اهمیت موضوع فقط در ارتباط با زندگی تقی زاده و فاجعه ی ِ شوستر نیست ، بلکه به ویژه در ارائه نمونه ای از افراطی گری ملّت ایران است که همواره با رد هر گونه مصالحه برای خود فاجعه آفریده و از آن درسی نگرفته است"

من از نويسنده اين مطلب مي پرسم: ملت ایران چه کاره بوده اند  که بايد مقصر باشند؟این ملت کجا مورد پرسش واقع شده اند که خوب و بد خود را انتخاب کنند؟در کجای تاریخ ایران سراغ دارید که ملت ایران برای آغاز یا پایان جنگی مورد پرسش واقع شده باشند؟

زماني مي شود مردم يک سرزمين را براي ارتکاب عملي مورد سرزنش قرار داد که آن ها در يک انتخابات آزاد و با اختيار و آگاهي کامل آن روش را برگزيده باشند.اگر ديگران تصميم گرفته باشند، بايد ملت، هم تاوان اين تصميم را بدهد و هم مسئوليت آن را در برابر تاريخ بر عهده بگيرد؟مردم فقط پای صندوق های رای شکل می گیرد.مردم مثلا برای مقاومت در برابر خواست روسیه برای اخراج شوستر کجا تصمیم گرفته اند.حتما خواهند گفت مجلس به جای مردم و باز باید پرسید آیا مردم عموما در تشکیل مجلس نقش داشته اند؟

در این جا می خواهم این را بگویم که خالقان فجایع، مردم نیستند بلکه جاهلان یا جبارانی هستند که اتفاقا چون از رای و نظر مردم بیزار اند ، خود و کشور را به مهلکه می اندازند. 

 

و نکته دوم در مورد این فرمایش مرحوم تقی زاده که در دوره بازنشستگي او بر قلم خود جاري ساخته است:

 

...«اغلب بلکه نزدیک به تمام ایرانیان سست عنصر و مُذبذب و مُداهن و متملّق و با تعارف و موافق ِ مقام حرف زن و دروغگو و اهل تقیّه  و مدارا و به اصطلاح خودشان اهل پُلتیک هستند و هر روز به حسب مقام دارای یک عقیده که در حُکم آن روز غلبه دارد می باشند.... و دایم مشغول دسایس و اسباب چینی و کار شکنی و آنتریک اند.»

این زبان، زبان جباران ناکام است.زبان سلاطین از تخت فروافتاده است.زبان کسانی است که فقط مردم را برده خود می خواسته اند و گرداگرد ایشان همواره مردمان پست بوده اند.شک نیست که برخی مردم پست و خوار زندگی می کنند اما اندک اند و همینان اند که سلاطین جبار را می فریبند و بر اکثریت مسلط می کنند و ترویج ستم می کنند.

عموم مردم، اندیشمند و بزرگ اند و تلاش می کنند با مسالمت و آرامش جباران را به راه آورند و دست آن ها را از ستم باز دارند.اینان سرانجام حاکم جبار را فرو می کشند و حاکم عادل می گمارند اما همواره به دلیل درندگی قدرت! باز به حاشیه می روند تا بار دیگر به امیدی...

رجوع به عقل جمعی یا مشارکت دادن مردم در قدرت از طریق انتخابات آزاد آرزوی همواره مردم ایران بوده است.اگر امور مردم به عقل جمعی سپرده می شد، ایمان بیاوریم که میزان زیان و کاستی ها کاهش می یافت و جامعه به سمت بهبود می رفت،این تجربه محتوم بشر است و یک گمانه نیست.به تجربه ثابت شده که جوامع مردم سالار به سوی نیکبختی می روند و جوامع تحت سیطره حاکمان جبار، راه انحطاط می پیمایند.

افسوس که ما فرا گرفته ايم همواره به سرزنش خويشتن بپردازيم.

+ [لینک]