
شرق و نامه توقيف شدند و حافظ و خاطره لغو امتياز!
اين هم از خبرهاي بد اين روزها!نزديک به يک قرن است که مطبوعات در ايران به چنين وضعي مبتلاست.در پي چاپ يک کاريکاتور،مقاله،شعر و يا اظهار نظري نشريه توقيف و يا لغو امتياز مي گردد.اين رفتار اختصاص به جمهوري اسلامي ندارد و پيشينيان نيز چنين مي کرده اند.
بارها شده است که از مقابل يک واحد صنفي گذشته و ديده باشيم که پارچه اي بر آن نصب شده و نوشته :"اين واحد به علت تخلف تا اطلاع ثانوي بسته است" و بعد از چند روز مي بينيم آن واحد دوباره باز مي شود و به کار خود ادامه مي دهد.نهايت مجازاتي هم که براي اين واحد ها که يا کالاي ممنوعه! فروخته اند و يا کار ممنوعه کرده اند و يا في المثل گوشت قاطر را به جاي گوسفند، ماه ها بريان کرده و به مردم داده اند، علاوه بر پرداخت مبلغي جريمه اين است که صاحب پروانه، مباشر را عزل! کند.
روزنامه يک بنگاه فرهنگي - اقتصادي است و عوامل متعددي در آن فعال اند.در اين واحد همواره امکان تخلف وجود دارد و اين موسسات به دليل ورود در حوزه نقد همه جانبه، دائما در حال پرورش مدعيان و مخالفان خود هستند و به تبع آن دائما در معرض توطئه قرار دارند.حد اقل انتظار اين است که دولت اين موسسات را در حد يک واحد صنفي بپذيرد و برخورد با تخلفات آن ها را صرف نظر از مصونيت ويژه اي که قانوني و عرفي بايد داشته باشند مطابق روالي که براي ديگر واحدها دارند انجام دهند.
وقتي يک قاضي مي خواهد براي واحد صنفي متخلفي حکم صادر کند، بي گناهي سرمايه گذار يا صاحب امتياز، امنيت شغلي پرسنل و نياز مشتريان را در نظر مي گيرد و بنگاه را وادار به تغيير مديريت و يا اخراج پرسنل خاطي مي کند اما واحد را براي ادامه کار آزاد مي گذارد اما به مطبوعات که مي رسيم مي بينيم با يک تخلف، فرد متخلف،مدير مسئول، صاحب امتياز،تمامي کارمندان و کارگران،فروشندگان و دکه داران و تمامي خوانندگان يک جا مجازات مي شوند.
در مورد مطبوعات هم قانونگذار تمهيد مناسبي داشته و با جداکردن جايگاه صاحب امتياز از مدير مسئول در حقيقت به موسسه اي که خلافي در آن صورت گرفته، فرصت داده تا در هنگام بروز تخلف، بتواندمدير جديدي را جايگزين مديري که خود يا کارکنان زير دست او مرتکب خلافي شده اند، بکند.
آيا دادگاه و دولت از خود پرسيده اند که فلسفه وجود صاحب امتياز در جرايد چيست؟صاحب امتياز ، سرمايه گذار است و مي تواند صرفآ با توجيه اقتصادي وارد کار شود و يا مثلا با اهداف اجتماعي مثل اشتغالزايي و يا اهداف فرهنگي.بنا بر اين با معرفي مدير مسئول از عهده داري تخلفات احتمالي خود را کنار مي کشد تا در صورت لزوم براي حفظ سرمايه ، مدير را تغيير دهد.
اگر بنا باشد با هر تخلف، سرمايه گذار زيان ببيند و بنگاه تعطيل شود بايد قانونگذار با تغيير قانون و حذف عنوان صاحب امتياز و يکي کردن آن با مدير مسئول عملا امنيت سرمايه گذاري در اين بخش را منتفي کند و به صاحب امتياز اعلام کند که با کوچکترين تخلف تمام سرمايه گذاري هدر مي رود.عدم اعلام اين مطلب نوعي فريب است و هم مطابق قانون و هم مطابق موازين اخلاقي درست نيست.
در نظر بياوريد فردي با داشتن گواهينامه و خريد ماشين رانندگي کند و با آگاهي از قانون بداند که در صورت عبور از چراغ قرمز بايد ٢٠ هزار تومان جريمه بپردازد اما با عبور از چراغ قرمز مصادره و يا توقيف ماشين به او اعلام شود، از منظر قانون اين چه مفهومي دارد.آيا اگر پيشاپيش به او گفته مي شد که مجازات عبور از چراغ قرمز توقيف و مصادره ماشين است چنين فردي يا اصلا ماشين نمي خريد و يا اگر با چنين مجازاتي مواجه مي شد آن را حق خود مي دانست.اما اکنون با فريب قانونگذار يا مجري قانون مواجه است.
اگر رفتار دولت با مطبوعات را بخواهيم تعميم بدهيم هيچ نهاد و موسسه اي در کشور نمي تواند به کار خود ادامه دهد.اگر بنا باشد با مشاهده هر گونه تخلف در يک موسسه يا واحد صنفي، اعلان "تعطيل شد" بر سردر آن بياويزند تمام ايران در يک مدت کوتاه تعطيل مي شود.آيا کارکنان دولت که تخلف مي کنند اندک اند؟ آيا مثلا مي شود سازمان انتقال خون را که با دادن خون فاسد جان عده اي از شهروندان را گرفته، تعطيل کرد؟آيا مي شود درٍ "سازمان هواپيمايي" را به خاطر سقوط هاي پي در پي هواپيماها تخته کرد؟آيا شرکت هاي خودروسازي که خودرو "صاحب سوز" به مردم مي فروشند تعطيل مي شوند؟آيا دادگاه هايي که احکام خلاف مي دهند بسته مي شوند؟آيا بنيادها و بنگاه ها و شرکت هايي که هر روز کوس رسوايي نوي به صدا در مي آورند، تعطيل مي شوند؟و...
در اين کشور ديواري کوتاه تر از ديوار منتقد سياسي يا مخالف دولت نيست و ديواري بلند تر و ستبر تر از ديوار موافق دولت نيست.اين دولت و اين دوره و اين موافق و مخالف هم، طاغوتي و ياقوتي ندارد،همواره يکسان بوده است.
در ادامه اين نوشته بخشي از مقاله اي را که چند روز پيش براي سالگرد يک نشريه محلي بوشهر ،نوشته بودم مي آورم:
واقعاً عالم روزنامه نگاري عالم غمباري است:رنج،سختي و خطر! و مخاطباني که سخت باورت مي کنند،چون آنقدر کژي و کاستي ديده اند، آن قدر چوپان هاي دروغگو ديده اند که باورشان نمي شود کسي به راستي و درستي بخواهد با آن ها حرف بزند.
"روزنامه داري" خيلي سخت تر از "روزنامه نگاري" است.روزنامه به عنوان يک ايستگاه سياسي، يک پايگاه فرهنگي و يک بنگاه اقتصادي بر روزنامه داران آوار مي شود و در يک ترازوي ناميزان بايد کفه سبک با کفه اي سياسي-فرهنگي-اقتصادي که بسيار سنگين و صلب، جا گرفته است، ميزان شود.
مشکل "روزنامه درآري" و "روزنامه نگاري" مشکل امروز نيست.نمي دانم تاريخ، اولين «سخن حق»را به کدام آدميزاد نسبت مي دهد، اما مي دانم او هر که باشد اولين "روزنامه نگار" است،حالا حضرت "هابيل" باشد يا هر پيامبر ديگري که سخن حق بر زبان رانده و مورد توبيخ و تحقير و . . . قرار گرفته است.
روزنامه نگاري لذتي دارد که چشنده اش را از خوشي هاي ديگر بي نياز مي کند.رقصي است در منتهاي مستي.دردي است با خوشي توام.چرخيدن فرحناکي است بر تابه اي پولادين و آتشين .رنجي است با رخوتي نشئه ناک.نمي دانم دردي است بي دوا.سواري بر اسبي است که مي جهد و سوارش را محکم به زمين مي کوبد اما سوار خوش دارد افسار را رها نکند و بر زمين کشيده شود تا آنگاه که اسب از حرکت بماند و سوار زخمدارش نيز...
نمي خواهم بگويم هر روزنامه اي ترازوي حق و باطل است و هر روزنامه نگاري ميزان حقيقت،اما ايمان دارم ضمير جامعه نام کسي را به عنوان روزنامه نگار در جدولش جا مي دهد که اهل حق باشد و نام روزنامه نگار و نويسنده را به قباي کسي مي دوزد که عدالتخواه و حق طلب باشد.
من ايمان دارم هيچ نامي در جايگاهي افزون از اندازه خود باقي نمي ماند.نامهاي نيک براي مردان بد و نام هاي بد براي مردان نيک جاي نمي گيرد.نمي شود انسان هاي پاک را بدنام کرد و انسان هاي بدنام را به نيکي شناساند،اين جبر تاريخ است.
روزنامه نگاران راستين را ضرورتي نيست که به ضرب تبليغات در ذهن مردم بيندازند و يا نمي شود به همين حربه از ذهن مردم برانند،وجدان عمومي قدردان گويندگان سخن حق است.
روزنامه هايي که مي خواهند به رسالت خويش پايدار بمانند و به مردم دروغ نگويند بايد اميدوار باشند که مي مانند و کلوخ اندازان بي مقدار هرگز جام نام آنها را نخواهند شکست و يا بهتر بگويم نمي توانند بشکنند.
***
قلم «سحّار» است و درکف دشمن و دوست به گونه اي ديگر گون مي گردد، مهم آن است که دوستان حقيقت و دوستان انسانيت با خويشتن پيمان کنند که به "سوگند قلم" پايدار بمانند."کژ روي" و ناراستي همواره خواهد بود و نادرستي ها از صفحه روزگار زدوده نخواهد شد.آن چه اين ناراستي ها و نادرستي ها را آشکار مي کند غوغاي جارچيان درستکار! نيست بلکه راست روي و درستکاري راستان و درستکاران است.




