تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
دوشنبه 15 آبان1385
صدام نبايد اعدام شود!

صدام نبايد اعدام شود.من با اعدام صدام مخالفم همانگونه که با کتابسوزي مخالفم.صدام حسين بخشي از تاريخ جهان است.بخش مهمي از تاريخ خاور ميانه و بخش خونباری از تاريخ سرزمين هاي فلکزده ايران و عراق است.

با اعدام يک فرد، يک جسد به خاکدان سپرده مي شود و ديگر هيچ! و جز تشفي خاطر براي کساني که منتظر مرگ او نشسته اند هيچ دستاوردي ندارد.صدام يک فرد عادي نيست.يکي از رهبران جامعه بشري است که عليه بشريت قيام کرده  و عمر خود را بر تمايلات حيواني خويشتن نهاده است.

صدام بخشي از زندگي ماست که نبايد به آساني از دستمان برود.بايد بماند و آن بخش از زندگي ما را که او رقم زده است، روشن تر بازگو کند.

شرکاي صدام که در جنايات چندين ساله او حکم راهبري يا همراهي او داشته اند، مشتاق اند هر چه زودتر حلقه دار، راه نفس او را ببندد و زبانش را سنگ کند تا سخني از آن چه گذشت، گفته نشود و رازها سر به مهر بماند تا اين شرکا همچنان با ياري شريک تازه نفسي، ملت هاي بيچاره منطقه را به بردگي بگيرند.

اي کاش محمد رضا پهلوي،هويدا و ژنرال هايي که سرنوشت مردم ايران را در ربع قرن رقم زده بودند نمرده بودند تا دوره زمامداري آن ها روشن تر بررسي شود و چاله ها و چاه هايي که در راه ملت ايران بود بهتر شناخته شود و اي کاش همه جنايتکاران در مقابل مردم قرار مي گرفتند تا زشتي رفتارهاي خود را بازگو کنند تا جامعه بار ديگر بر پرتگاهي ديگر نغلتد.

من مخالف اعدام صدام حسين"سردار قادسيه" هستم، چون مي خواهم بماند و بگويد چرا مي خواست سردار قادسيه باشد و آيا واقعا به اين هدفش اعتقاد داشت.آيا به "امت عربي" اعتقاد داشت؟آيا فرياد هاي"صدام غالي!" را از حلقوم مردم مي دانست و يا ساخته "گم شو- دور شو"هاي خود؟آيا باور داشت وقتي مردم عراق پيرامون او گرد مي آيند و مي گويند:"بالروح-بالدم-نفديک يا صدام" اين صداها از اعماق جان مردم بر مي خيزد و يا اين زبان نيزه ها و سر نيزه هاست که چنين شعاري را جاري مي کند؟

من مي خواهم بدانم وقتي بغداد اشغال شده بود و او "سعيد الصحاف" را بر پشت بام مي فرستاد تا بگويد "شهر در امن و امان است و حکومت برقرار" چه خيالاتي در جمجمه اش مي پيچيد و مردم عراق را تا چه اندازه احمق مي پنداشت؟

من منتظرم که صدام روزي با آرامش در برابر دوربين ها بنشيند و بگويد که چرا او به عنوان اولين رهبري که حکومت انقلابي ايران را به رسميت شناخت، حاضر شد به ايران حمله کند و در خلال اين چند سال چه کرد و چه گفت و چه شنيد؟

صدام بايد بماند و بگويد که چه اندازه مردم فلسطين و نابودي اسرائيل برايش اهميت داشت و آيا مي دانست رفتارهايش باعث نابودي آرمان فلسطين و جبهه پايداري آن ها مي شود يا نه؟

آن ها که مي خواهند صدام زودتر اعدام شود يا افرادي احساساتي هستند و يا داناياني هستند که مي خواهند بخشي از تاريخ را دفن کنند.صدام امروز هم، در عراق است، حتي يک گروه عراقي حاضر نيست با نام او وارد ميدان مبارزه با اشغالگران شود و او رهبري هيچ کدام از گروه هاي تروريستي را هم بر عهده ندارد که نابودي اش موجب از هم پاشيدگي آن گروه ها و آرامش عراق شود و بر عکس ممکن است اعدام او موجي جديد از احساسات قبيله اي را در اين سرزمين شعله ور کند و سني هاي اين کشور را عليه شيعيان و کردها بشوراند.بنا بر اين تاکيد بر مرگ صدام در حالي که هنوز تکليف پرونده هاي بي شماري از جمله حمله به ايران و کويت و کشتار مردم جنوب عراق در سال٩١ و جا به جايي اجباري اقوام عراقي هنوز بلاتکليف است هيچ دليل موجهي ندارد.

من به عنوان يک ايراني مي خواهم صدام بماند و به اين پرسش من پاسخ دهد که آيا ندانسته انقلاب آزادي خواهانه ٥٧ کشورم را با جنگي خانمانسوز به راهي ديگر کشاند يا او مي دانست که انقلاب ايران در فضايي آرام به اهدافش دست خواهد يافت و در يک فضاي جنگ زده و آشفته منحرف خواهد شد؟و اگر مي دانست، مي خواهم بدانم، شرکاي انديشه او، کدام قدرت ها بودند و پس پرده جنگ چه مي گذشت؟

+ [لینک]