تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
چهارشنبه 17 آبان1385
بر ما گذشت خوب و بد، اما...!

محمد دادفر نماینده بوشهر، گناوه و دیلم در مجلس ششم در گفتگو با بیرمی:

وزارت ارشاد دارد مطبوعات را تحمل می کند

 

بیرمی -  آقای دادفر کجا هستید در چه پستی مشغولید؟

*بعد از مجلس من برگشتم وزارت آموزش و پرورش و بعد از آنجا سازمان بنادر و کشتیرانی. یک سالی از عمر دولت باقی مانده بود و یک سری طرح ها و پروژه ها که در  حیطه "سازمان  بنادر" می گنجیدند، ناتمام بود. من علاقه داشتم در سازمان بنادر باشم و این پروژه ها را که از بندر دیلم شروع می شود تا بندر نخل تقی، از نزديک دنبال کنم و هنوز در سازمان بنادر هستم!

بیرمی -  خب جناب دادفر در واقع همان طور که خودتون گفتید می خواهیم شفاف تر صحبت کنیم. شما به عنوان یکی از نیروهای پیشرو در اصلاحات بودید. در دورانی که در مجلس حضور داشتید و در حال حاضر علی رغم اینکه یک سال از تشکیل دولت جدید گذشته انتقادی که بر شما وارد هست سکوت شما به عنوان یکی از فعالین سیاسی در قبال عملکرد دولت اصولگرا و اینکه شما تا زمانی که در جایگاه قدرت یا مسوولیت بودید بیشتر اظهارنظر می کردید ولی الان در حاشیه سکوت اختیار کردید و به نظر خودتان آیا این سیاست ورزی شما را به عنوان یک سیاستمدار گذار سئوال نمی برد؟

*ببینید سکوت مطلق را قبول ندارم. من  ساکت نیستیم و با نوشتن و گفتن بالاخره آن حرفی که لازم است، هم نقد دوره گذشته و هم برنامه ها و روش های دولت جدید مي گويم و مي نويسم. اما تغییری که در ایران رخ داد، یک تغییر طبیعی و عادی نبود، یک حرکت ناگهانی، طوفانی و انقلابی بود،یک جابجایی قدرت ساده نبود که بشود به آسانی هضمش کرد. بالاخره من نمی پردازم به اين که چه شد و چه رخ داد ولی فقط عرض می کنم که وضع طبیعی و عادی نبوده که ما بتوانيم با همان روال و رويه سابق به نقد مسائل کشور بپردازيم.

بیرمی -  شما این ضعف را در چی می دونید. ببینید ما شاهد بودیم که در پایان دولت هاشمی رفسنجانی یک انتخابات پرشور مردمی برگزار شد که حاصلش دوم خرداد و در واقع خاتمی بود همه این انتقاد را دارند که خاتمی نتوانست یک انتخابات سالم را برگزار کند و دولت خاتمی توانایی برپایی یک انتخابات سالم را نداشت.

* اینکه دولت خاتمي می توانست  با این وضع مقابله کند، جای بحث دارد و نمی شود گفت که دولت آقای خاتمی یا مجموعه اصلاح طلبان مثلا به بهترین وضع عمل کردند. نه خیر آنها هم نتوانستند، خوب برنامه ریزی کنند. نتوانستند کنترل کنند ولی شما یک چیزی را همیشه مدنظرداشته باشيد، خاستگاه خاتمی و دولتش و مجلس ششم بدنه اجتماعی بود، یعنی نیرو و توان دولت خاتمی و مجلس ششم از اجتماع نشأت می گرفت. توده هایی که سازمان دهی نشده بودند اما در بیان خواسته هايشان و پیگیری مطالباتشان چشم به نخبه هاشان داشتند. طرف مقابل این حرکت خاستگاهش دایره قدرت بود. قدرت حاکم بود، حاکمیت بود و هر چه بخواهیم اسمش را بگذاریم و وقتی که طیف مقابل توانست فاصله بیندازد بین بدنه اجتماعی و دولت و مجلس ششم در حقیقت چیزی برای دولت و مجلس ششم باقی نماند، چرا؟ چون در آن دایره قدرت و حاکمیت سهمش بسیار بسیار ناچیز بود و وقتی که پایگاه اصلی اش که مردم بود را از دست داد، چیزی برای مقابله برایش باقی نمانده بود،شد يک سرباز تنها و بي سلاح، و یک "تسلیم" اجباري در دایره حاکمیت برای آنها ميسر شد. اینکه چرا کار به این نحو پیش رفت و چرا در دایره حاکمیت بر مدار به اصطلاح تقویت بدنه اجتماعی و سازماندهی مردم تصمیماتی گرفته نشد بماند براي وقتي ديگر. ببینید دولت آقای خاتمی نمی توانست مقابله کند. با این انتخاباتی که برگزار کرد تسلیم انتخابات بود. انتخابات بود که دولت را می چرخاند نه دولتي بود که انتخابات را بچرخاند و عرض کردم به جهت اینکه اتصال به بدنه اجتماعی "سازماندار" هم میسر نبود بنابراین به نظر من دولت آقای خاتمی تسلیم شد.

بیرمی -  آقای دادفر برمی گردیم به انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم به نظر شما چرا اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری به یک نقطه مشترک نرسیدند و به نظر شما با توجه به اینکه شما در ستاد آقای معین بودید اگر دکتر معین ردصلاحیتش را می پذیرفت و وارد نمی شد باعث یکپارچگی اصلاح طلبان نمی شد؟

*اگر دکتر معین وارد نمی شد بعد از رد صلاحیت، یک طيف آبرومند اصلاح طلب از جنبش 8 ساله برجا می ماند. طیفی که می توانست پایگاه اجتماعی وسیعی هم برای خودش کسب کند اما به نظر من دکتر معین و حاميان ايشان شایستگی داشتن این پایگاه را نداشتند و بهتر بود که چون شایستگی اش را نداشتند این پایگاه را هم از دست بدهند ولی خب اینکه چرا اصلاح طلبان به اتفاق نرسیدند حالا من آمادگي ندارم که به طورمدون خدمت شما عرض کنم ولی یکیش این بود که اصولا تعریف از اصلاح جمهوری اسلامی نزد گروه ها و رهبران این حرکت تعریف جامع و مانعی نبود.آنها نمی دانستند که مشخصا چه می خواهند و اتفاقی حاصل نکرده بودند. ببینید اصلاح طلبی مجموعه روحانیون مبارز با اصلاح طلبی در دفتر تحکیم وحدت که دو گروه متحد بودند در انتخابات دوم خرداد و مجلس ششم خیلی متفاوت بود و همین طور گروه های دیگر. حتی اصلاح طلبی از تعریف جبهه مشارکت و تعریف  مجمع روحانیون متفاوت بود. در وهله دوم، به تبع تعاريف متفاوت،اتخاذ روش ها هم برای پیشبرد اصلاحات متفاوت بود. مثلا در بخشی از اصلاح طلبان پیشبرد اصلاح در جمهوری اسلامی با تکیه بر بدنه اجتماعی و نخبگان تجویز می شد،  در طیف دیگری اصلاح در جمهوری اسلامی با چانه زنی در دایره قدرت تجویز می شد و گذشتن از بدنه اجتماعی. طیف دیگری هم بودند که هر دو تجویز را داشتند یعنی هم به اصلاح ایجاد حرکت در بدنه اجتماعی و افزایش مطالبات و خواستاری جامعه از طرف دیگر همزمان چانه زنی در دايره حاکمیت. آنها روش هاشان را نتوانستند به اتفاق برسانند که آیا به فرض باید به سمت بدنه اجتماعی و سازماندهی اش و افزایش خواستاري جامعه  رفت یا اینکه نه همه جامعه را رها کرد و فقط به دایره قدرت و نهادهای درون حاکمیت چسبید. به اتفاق نرسیدند که آیا فقط با مصالحه با شورای نگهبان می شد انتخابات سالم برگزار کرد یا مثلا فشارهایی که دانشگاه ها می توانستند بر نهادهای نظارتی بگذارند موثر تر است. مشکل بزرگي که همه اصلاح طلبان به آن مبتلا بودند طرف مقابل بود که از هیچ فشاری فروگذار نمي کرد. ما از آبروی مان و از بالاخره پایگاه هايمان هزینه می کردیم ولی طرف مقابل ما از سرمایه های ملی و از ارزش های ملی و مذهبی هزينه می کرد. به نظر من هیچ وحشت و ترسی هم از هزینه کردن پایگاه های ملی کشور نداشت، مثلا جایی که محل عبادت است بشود دستاویز یک جناح ،خوب بشود یا اینکه فرض کنیم نهادی متعلق به تمام ملت به نفع يک گروه سياسي کار کند، بکند. تلاش های طرف مقابل  درمتلاشی کردن آن حرکتی که برای اصلاح آغاز شده بود بسیار موثر بود. در آستانه انتخابات نهم ریاست جمهوری جمع ما احساس می کرد که خیلی چیزها را از دست داده و وقت و فرصت از دستش رفته. پایگاه اجتماعی اش،خاستگاه اش  را از دست داده. آن پایگاهی که در دوم خرداد براي طيف اصلاح طلب مهیا شد یا در مجلس ششم، دیگر در اختیارشان نبود، اینجا بود که نگاه به گذشته آغاز شد البته با تعصب و شتاب! بدون نقد علمی وبسيار احساسي و اختلافات شان شدت گرفت فرصت اینکه کنار هم بنشینند دیگر از دست رفته بود. انتخاباتی پیش رو بود و همه در آنچه از کف رفته بود، دیگری را مقصر می کردند و امکان ائتلاف شان وجود نداشت. حالا اگر نظر شخصی من را بخواهید من معتقدم تا زمانی که بر سر تعریف از اصلاح وانتخاب روش ها ما به نظر واحد نرسیده ایم ائتلاف هم نکنیم بهتر است. یعنی ائتلاف هم می شود ائتلاف کاذب و پس از به دست آوردن کرسی هاي قدرت تازه "اختلاف" خود را نشان می دهد و به جاي ائتلاف مي نشيند. آنجا است که با آبروی مجموعه بازي می شود. بنابراین از سویی هم آن اختلاف در ریاست جمهوری را نباید نامیمون دانست لازمه این حرکت بود که آنجا اختلافات گل کند و هم جامعه متوجه شود در اینها اختلاف هست و هم اینکه خود اینها بیایند بنشینند و به تبیین استراتژی و تاکتیک هايشان بپردازند.

بیرمی -  سئوال بعدی که مطرح است در مورد نشست اخیر اصلاح طلبان دوم خردادي در استان بوشهر است که گویا قرار است ائتلافی تا قبل از انتخابات آينده صورت بگیرد در این مورد چه توضیحی دارید؟

*من که هیچ کاره ائتلاف ام.نه صاحب گروهی هستم، نه هم از مرکز مسوولیتی دارم برای ائتلاف. اما اینکه ائتلافی دارد شکل می گیرد کار خوبی است و نیروهایی که بالاخره در یک حداقل هایی اشتراک دارند، می توانند با هم جمع شوند و یک امر واحد را انتخاب کنند. این کار بدی نیست اما گروه های سیاسی یک کار پیش از ائتلاف دارند که انجام نمی دهند آن هم گسترش تشکیلاتشان است یعنی ببینید مثلا لان دارند ائتلاف شکل می دهند،  خیلی خوب هم هست، منتهی یک غفلت در همه آنها وجود داشته آن هم اینکه روی توسعه تشکیلات شان کار نکرده اند و الان تصمیم گیری ها مبتنی بر راي بدنه شان نیست یعنی اینطوری نیست که فلان گروه وقتی که نظرش را مي آورد به ائتلاف، اعضا يش قبلا جمع شده و بر آن نظر اتفاق کرده باشند و بعد آورده باشد آنجا. این ایراد بر ائتلاف وارد هست وگرنه ائتلاف در کل بسیار خوب است و نیروهای سیاسی فعال  و همفکر دور هم می نشینند و برای انتخابات شوراها تصمیم می گیرند این کار کار خوبی است.

بیرمی -  در ارتباط با انتخاب آقای تبادار به عنوان رئیس ائتلاف یا لیدر این ائتلاف از طرف مرکز به نظر شما این انتخاب صحیحیه یا اینکه مثلا بحثی که هست آقای تبادار می شه به عنوان یه اصلاح طلب دوم خردادی محسوب کرد و یا اینکه ایشون به عنوان یک لیدر جمعی از مدیران سابق بی پست امروز هستند.

*ببینید اول اینکه آقای تبادار اصلاح طلب است،يک اصلاح طلب امتحان داده است. اصلاح طلبی است که در مرحله عمل اثبات کرده. دوم آقای تبادار رئیس این ائتلاف نیست. رئیس ائتلاف را خود گروه هاي دوم خردادی انتخاب میکنند. بعد هم بالاخره بازیگر سیاسی باید منعطف باشد. سیاست ورزی با انقلابي گری و آرمان خواهی و ايده آل گرايي خيلي میانه ای ندارد. وقتی که ما میخواهیم انتخابات برگزار کنیم می خواهیم کاندیدايمان را مثلا مطرح بکنیم و از هر کس و ناکسی کمک می گیریم چون پایگاه رای دارد و ما می توانیم جذبش کنیم که شاید در بعضی حداقل ها هم با ما مشترک نباشند یا مثلا بعضی از گروه های اصلاح طلب فعلی خوب می نشینند به یک جمع بندی می رسند که در خبرگان بروند از یک کسی که هیچ نسبتی با اصلاح طلبی ندارد حمایت کنند در سیاست ورزی اين رفتارها تعریف دارد ولی در آرمان خواهی و چریک بازی ندارد. در عالم انقلابي گري و چريک بازي  تنها کسی با شماست که صد در صد با شماست نه کمتر. بینید آقای تبادار در بوشهر کارنامه موفقی دارد، صاحب آبرو و عزت هست و طبیعتا هر گروه سیاسی هم بتواند از شخصیت ایشان برای خودش استفاده بکند می تواند خیلی بهتر برنامه هایش را پیش ببرد. مهندس تبادار من دوباره عرض می کنم رئیس ائتلاف بوشهر نیست بالاخره در مرکز صاحب ارتباطاتی است، استاندار دولت قبل است و اصلاح طلبانی که از درون آن دولت درآمدند در ائتلاف هم هستند و در ارتباط با استان بوشهر،از کانال  آقای مهندس تبادار،امور را  پیگیری مي کنند. مهم این است که اصلاح طلبان بوشهري متحد و متفق باشند.اگر آن ها متحد باشند حرف اول و آخر از درون استان بر مي آيد و اگر نباشند مطمئنا از جاي ديگر براي آن ها تصميم خواهند گرفت.

بیرمی -  حالا می رسیم به دولت جدید ما در روزهای اخیر موجی از برخورد با مطبوعات استان بوشهر داشتیم این گونه شد و آستانه تحمل دولت جدید در طول مدت یک سال خیلی پایین تر از دولت خاتمی نشان داده این موضوع را چطوری ارزیابی می کنین. الان هفته نامه سفیر دشتستان تعطیل شد توقیف موقت شده. با آن جریانی که به وجود آمد و روزنامه نگاران بوشهری دارند تهدید می شوند اخیرا ما روزنامه نگاری داشتیم که با شکلی نابه هنجار به زندان منتقل شده بود و سابقه نداشته این برخورد را با روزنامه نگاران محلی ببینیم. در حد کشوری داشتیم ولی محلی کمتر نظر شما چیست؟

*در مورد دولت آقای احمدی نژاد به طور کامل تاکتیک جمعي ما سکوت است. چون به حدی دارند خراب می کنند که تازه ما که نیستیم و تریبون نداریم، روزنامه نداریم و سایت هاي خبري مان هم بسته است، باز هم می گویند چوب لای چرخ دولت می گذاریم و اگر ما بخواهیم حرف بزنیم و انتقاد بکنیم که دیگر وامصیبت!اما ببینید تيم فرهنگي دولت جديد از کيهان آمده و من حقیقتش روزنامه کیهان را "مطبوعه" نمی دانم و "ضدمطبوعه" می دانم.در فوتبال هم همين طور است. ما یک فوتبالیست داریم می رود فوتبال میکند یکی دیگر می رود به قصد ساق حریف! به قصد برهم زدن بازی یا به قصد تبانی. یعنی نگذارد بازی ، بازی بشود. روزنامه کیهان در طول چند سال گذشته ریشه بسیاری از نشریات را  زده یعنی برای مطبوعات پرونده سازی کرده و با مخالفان مطبوعات هم همراهي داشته . مدیراين نشریه و دست اندرکاران این نشریه از تعطیل کردن مطبوعات حمایت کرده اند. حالا تیمی که در وزارت ارشاد آقاي احمدی نژاد آمده از اینجا برخاسته یعنی از یک نقطه ای که ضدمطبوعه بوده نه مطبوعه. بنابراین اگر تحملی درمقابل مطبوعات تا حالا وجود داشته جای شکرش باقی است. وزارت ارشاد دارد مطبوعات را تحمل می کند به نظر من واقعه ای رخ نداده. مثلا روزگار بسته می شود،سفیردشتستان بسته می شود، یک روزنامه نگاری دستگیر می شود اینها زیاد نیست. شما باید انتظار خیلی بیشتر از اینها می داشتید از کسانی که الان سکان فرهنگ را در دست گرفتند ولی به هر روی هرگونه برخورد قهرآمیز با نشریات مردود است، صحیح نیست و قطعا نتیجه عکس می دهد. یعنی بازتاب منفی درافکار عمومی ایجاد می کند و مواجهه با دولت را هم افزایش می دهد.با روزنامه های نزدیک به دولت هم این برخورد درست نیست.اصولا ،وقتی برای روزنامه صاحب امتیاز و مدیرمسوول معين کرده اند براي اين بوده که تعطیل نشود. وقتی که نشریه ای خطا می کند ، باید هیات نظارت یا دادگاه از صاحب امتیاز تغيير مدیرمسوول را بخواهد البته اگر خیلی خطا فاحش باشد و مطبوعه همچنان به کارش ادامه بدهد. چون صاحب امتیاز سرمایه گذاری کرده. کدام کارخانه تولیدی یک ماده غذایی به خاطر یک فقره محصول مثلا فاسد تعطیل شده اگر مثلا "یک و یک"  يک شيشه آبلیموی فاسد   تولید  کرد می روند و کارخانه اش را پلمپ می کنند؟ آیا اگر فرض کنیم  داروخانه ای  یک داروی اشتباه به کسی داد فورا در آنجا را می بندند؟ خوب این کار را نمی کنند ولی در مورد نشریات این کار غیرمتعارف انجام می شود. فرض کنیم در نشریه سفیردشتستان صاحب امتیاز و مدیرمسوول يکي باشد.نشريه را مي برند دادگاه و قاضي پرونده یک راي عدم کفایت به مدیرمسوول می دهد.به صاحب امتياز می گویند برو در جایگاه صاحب امتیازی و یک فرد شایسته ای را معرفی کن و نظارت هم   بر آن داشته باش ولی حالا این کار را نمی کنند. برخورد تند و زننده می کنند. یعنی واقعا با فعال هيچ صنفي این کار نمی شود که با مطبوعات کشورمان می کنند.

بیرمی -  سئوال آخر در خصوص سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دولت است. جدیدا شما شاهد هستید که شیوه ای صد و هشتاد درجه متفاوت با دولت قبل آغاز شده و دارد کارها را پیش می برد. وضعیت انرژی هسته ای که مهمترین شعار دولت در سیاست خارجی در سال های اخیر است و جامعه ی جهانی که با ایران دارد در این قضیه مذاکره می کند شما چشم انداز این قضیه را چگونه می بینید؟

*باید ایران یک سری تغییراتی را ظاهرا می پذیرفت. وقتی ما در محور شرارت رفتیم بعد از یازده سپتامبر، امریکایی ها و دول اروپایی خواستار تغییراتی در دولت ایران شدند و حکومت ما خوب این را می دانست. در دولت قبل مذاکره و عدم رویارویی انتخاب شد برای مقابله با این موضوع. یعنی  تیم قبلی هسته ای و وزرات خارجه دولت آقای خاتمی تصمیم گرفتند که با مذاکره با غربی ها با یک سری تعاملات، تغییرخواهی در ایران را تعدیل کنند و واقعی کنند یعنی وضعیت جامعه ایران را تفهیم و تغییرات را به زمان واگذار کنند. منتهی تیم جدید و دولت جدید با این به اصطلاح پیش فرض که هیچ تغییری در نظر اروپایی ها ایجاد نخواهد شد و مذاکرات مسالمت جويانه سودي ندارد پا به کار گذاشت. اين ها معتقدند در نگاه آمریکایی ها تصمیم به تغییر نظام جمهوری اسلامی قطعی است و رويارويي با آن ها اجتناب ناپذير است. البته یک هوشمندی هم در ایران از اول بود که به جای رفتن به بحث حقوق بشر و تروریسم، ما غربی ها را وادار کردیم که بیایند بر  سر بحث هسته ای. بحثی که قابل معامله بود و مصداق عینی داشت و قابل حل بود و هنوز هم این موضوع قابل حل است. من فکر می کنم ایران همه رويارويي را هوشمندانه معطوف به بحث هسته ای کرده و در نهایت اگر نظام در خطر قرار بگیرد امکان مصالحه هست.

+ [لینک]