
پادشاه بايد:
*آثار خير پادشاهان قديم محو نگرداند تا آثار خير او همچنان باقي بماند.
*تفويض کارهاي بزرگ به مردم ناآزموده نکند که پشيماني آرد.
*هنرمندان را نکو دارد تا بي هنران راغب شوند و هنر پرورند و فضل و ادب شايع گردد و مملکت جمال گيرد.
*عامل{استاندار} مردم آزار را عمل ندهد که دعاي بد بدو تنها نکنند و الباقي مفهوم!
*دو کس را که با يکديگر الفتي زيادت نداشته باشند در عمل انباز{شريک} گرداند تا با خيانت يکديگر نسازند.
*عامل{استاندار} مگر از خداي تعالي بترسد که امانت نگاه دارد و الا به وجهي خيانت کند که پادشاه نداند.
*پادشاهي که بازرگانان مي آزارد،درٍ خير و نيکنامي بر شهر و ولايت خود مي بندد.
*پادشاه آن کند که خير او در قفاي او گويند که در نظر از بيم گويند يا از طمع.
*دشمن به دشمن برانگيزد تا هر طرف غالب شوند فتح از آن او باشد.
*راي و تدبير از پير جهانديده توقع دارد و جنگ از جوان جاهل.
- اين ها را که مي خواندم ياد گفته هاي "جيمز مابرلي" افسر انگليسي نويسنده کتاب "عمليات در ايران" افتادم که در مقدمه کتابش نوشته بود: ايرانيان اکثرا اندرزهاي سعدي و حافظ را از بر دارند اما بدان ها عمل نمي کنند!




