تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
سه شنبه 23 آبان1385
تدبير از پير و جنگ از جوان...

         امروز بعد از چند روزي ناخوشي "رسائل نثر سعدي "را مي خواندم.من سعدي را باغزلياتش دوست مي دارم و معتقدم شخصيت واقعي او پشت غزلياتش پنهان است اما اندرزهاي او در بوستان و گلستان و اين رساله هاي نثرش مايه عبرت اند و آموختني!باهم چند اندرز سعدي به پادشاهان را بخوانيم:

 

پادشاه بايد:

 

*آثار خير پادشاهان قديم محو نگرداند تا آثار خير او همچنان باقي بماند.

*تفويض کارهاي بزرگ به مردم ناآزموده نکند که پشيماني آرد.

*هنرمندان را نکو دارد تا بي هنران راغب شوند و هنر پرورند و فضل و ادب شايع گردد و مملکت جمال گيرد.

*عامل{استاندار} مردم آزار را عمل ندهد که دعاي بد بدو تنها نکنند و الباقي مفهوم!

*دو کس را که با يکديگر الفتي زيادت نداشته باشند در عمل انباز{شريک} گرداند تا با خيانت يکديگر نسازند.

*عامل{استاندار} مگر از خداي تعالي بترسد که امانت نگاه دارد و الا به وجهي خيانت کند که پادشاه نداند.

*پادشاهي که بازرگانان مي آزارد،درٍ خير و نيکنامي بر شهر و ولايت خود مي بندد.

*پادشاه آن کند که خير او در قفاي او گويند که در نظر از بيم گويند يا از طمع.

*دشمن به دشمن برانگيزد تا هر طرف غالب شوند فتح از آن او باشد.

*راي و تدبير از پير جهانديده توقع دارد و جنگ از جوان جاهل.

 

- اين ها را که مي خواندم ياد گفته هاي "جيمز مابرلي" افسر انگليسي نويسنده کتاب "عمليات در ايران" افتادم که در مقدمه کتابش نوشته بود: ايرانيان اکثرا اندرزهاي سعدي و حافظ را از بر دارند اما بدان ها عمل نمي کنند!

+ [لینک]